کتاب جایی بالاتر از رنجیدن
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره ی کتاب :
احمد درحالیکه با پاهایش ضرب گرفته بود، زیر لب میخواند:
من یه پرندهم… آرزو دارم… تو باغم باشی
من یه خونهی… تنگ و تاریکم… كاشكي تو بیایي چراغم باشی
هر جا كه باشم… هرچی كه باشم تو باید باشی…
معرفی کتاب
جایی بالاتر از رنجیدن هم هست، من آن را می شناسم.
من با گم شدن، با فراموش شدن، با خط خوردن و از یاد رفتن، مأنوسم. من از همه به هیچ رسیدن را خوب می شناسم. من با سوگواری قلب انسان پس از مرگ آشنایی، مأنوسم. من جایی را می شناسم که آوای درد آدمی، فریاد نیست. من سکوتِ بالاتر از فریاد را میشناسم.
من در سرزمین دلتنگی زندگی کردهام. من بیابان ناباوری را قدم به قدم طی کردهام. من درد شلاق ثانیه ها را در انتظاری تلخ، من حس بیهودگی را با بند بند تنم احساس کردهام. من روزهای بسیاری، برای فرار از نقش رنج، چشم بسته از کنار آیينه ای بسیاری گذشت هام.
آری، من از روزهایي گذشت هام که اشک برای گریستن کم است و ضجه فقط بازی بغض انسان است. من در روح خویش دردهایی را تجربه کردهام که دردهای تن آدمی پیش آن حقیر و کوچک اند. من عشق را در حضیض ذلت… گذشت را در عین نفرت… ایثار را در بند غفلت،… متولد شدن در حین مرگ را با تک تک یاخته های وجودم احساس کردهام. من با دیدگانی باز و ذهنی هوشیار، لحظه به لحظه به جرم شیفتگی، به شلاق بیمهری و ناسپاسی مجازات شدهام. من آدمیت آدمی را بسیار جفاکار یافتهام. من ظرف فهم آدم های بسیاری را کوچکتر از مشت بستهی یک کودک، من چشمهای بسیاری را فقط دو
کره ی سرد خاکی یافته هام. بله، جايی بالاتر از رنجیدن هم هست… من آن را می شناسم.
آنجا، جاييست كه در آن، خداوند از همیشه به من نزدیک تر است.











