کتاب ناگهان درخت
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
زندگی ما در تقویم نمی گذرد. این را پانصد سال است که میکل آنژ و صد سال است که پروست و وولف و ده ها هزار سال است که جریانی مبهم و گذرا در خیال آدمی نشان داده است و مثل بسیار چیزهای این جهان چیزی نو نیست. چیز نو زندگی من است. چون یکی بیش تر نیست و نگاهم به دخترکی خیلی زیبا در پنجم دبستان و آن شب که ناگهان باد وزید به صورتم و آن هشت یا شش و نیم صبح و بوی شبانه ی خانه ی پدربزرگم در رشت و کیف تماشای اشک ها و لبخندها در سالن سینما. و آن درخت ناگهان که سر راه همه سبز شد یک بار هم، و فقط برای من رخ داده است؛ من سوت آن سمعک را در گوش انسانی که به مرگ می رفت شنیده ام و من از شر آن خلاصش کرده ام و این تجربه ای هیچ انتقال دادنی نیست.








