کتاب ماجراهای الکترونیک
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
دربارهی کتاب :
چشمان سرگی کوچولو برقی زد. لب هایش را تر کرد و گفت: «بیا این طور شروع کنیم. امروز تو سرگی سیرایشکین می شوی، من هم الکترونیک»
سرگی جفتش را نزدیک آینه برد و گفت: « نگاه کن این من و توبیم سمت چپ منم و سمت راست تو حالا جایمان را عوض می کنیم با دقت نگاه کن.
هیچ چیز تغییر نکرد! حالا دست راست تویی دست چپ هم من اینطور نیست؟ الکترونیک گفته سرگی را تایید کرد و گفت:
د همین طور است. امروز من سرگی سیر اشکین هستم.»












