کتاب مرگ ایوان ایلیچ
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
ایوان ایلیچ در روزهای آخر این دوران تنهایی که در آن پیوسته رو به پشتی کاناپه دراز میکشید. تنها بود. تنها در وسط شهری شلوغ و در میان آشنایان و خانواده جان تنها بود که در هیچ کجا همانند آن وجود نداشت چه در اعماق دریاها و چه در اعماق زمین و در آن تنهایی وحشتناک فقط در خاطرات گذشته زندگی میکرد. صحنه های زندگی اش یکی پس از دیگری در برابر چشمش ظاهر میشدند. این وضعیت همیشه با رویدادهای اخیر شروع میشد و سپس به دوران دور افتاده ی کودکی اش میرسید و آن جا متوقف می شد. اگر به کمپوت آلو سیاهی که آن روز پیش رویش گذاشته بودند. فکر می کرد ذهنش به سمت آلو خشک های فرانسوی دوران کودکی این کشیده میشد که طعم خاص آنها بزافش را جاری می ساخت و تاین جان آنها را می مکند










