کتاب گزند دلبستگی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
کافکا رو به پدر تندخو و مقتدرش دست به قلم برد و در نامهای بلندبالا از زخمهایش نوشت و اعتراف کرد که همیشه از او میترسیده. رولان بارت یکروز پس از مرگ مادرش بنا کرد به نوشتن خاطرات سوگواری تا التیام بگیرد. توماس برنهارت، نوشتن را به مثابهی نوعی نفرتنامه در باب خانواده و پدر و مادرش به کار گرفت. و نویسندهی یتیمی چون ژان ژنه در نوشتن بود که به دنبال بدیلی برای خانواده برآمده بود. رابطهی نویسندهها با پدر و مادرهایشان همیشه پیچیده و عجیبوغریب بوده است. رابطهای گاه صمیمی و آمیخته به محبت، و گاه نیز توأم با کینه و نفرت. بههرحال، نباید بر این حقیقت چشم بست که نوشتن برای بسیاری از نویسندگان کموبیش زمانی آغاز شده که از خانواده ناامید شدهاند. آنها به خلوتِ کلمات پناه بردهاند. اما در عینحال نیز، از این میان چهبسیار که بازگشتهاند، به پشت سر خیره شدهاند تا مهر و کینهشان را به روایت درآورند…
گزند دلبستگی، چنان که از نامش نیز برمیآید، روایتِ درهمگوریده و مهرآکینِ همین رابطه است. مجموعهای از درخشانترین جستارهای پدر-مادری به قلمِ بزرگترین نویسندگان دوران ما که برای مخاطب فارسی نیز آشنایند. از ریموند کارور و آن پچت گرفته تا زیدی اسمیت و ادوارد سعید. کتاب در دو بخش «پدران» و «مادران» گرد آمده و در پایان نیز دو جستار با قلم مترجم کتاب، لیلا نصیریها به آن ضمیمه شده است. نصیریها در این دو جستار به سراغ پدر و مادرش رفته و روایتهایی را از رابطهاش با آنها بهدست داده است.





