کتاب هیزم شکن و پریان مهربان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
گازر رختشویی بود که یک دراز گوش با الاغ بار برداشت. گازر هر روز لباس های مردم شهر را بار الاغ می گذاشت و کنار رودخانه می برد و می شست. الاغ که از این کار گازر خسته شده بود تصمیم گرفت خودش را نجات بدهد و از شهر فرار کند. او می خواست در بیابان خوش باشد و بخورد و بخوابد و بخواند. این شد که یک روز صاحبش او را به دکان پالان دوزی برد و پالان را از روی او برداشت. حالا دراز گوش احساس می کرد مثل پرنده سبک شده و حال پرواز دارد. پس پا به فرار گذاشت و مثل باد دور شد. گازر خیال کرد درازگوش بازیگوشی می کند و او را با مهربانی صدا زد ولی این صدا به گوش درازگوش نرسید حیوان دورو دورتر شد که ناگهان… به نظر شما روزهای خوشی پیش روی دراز گوش هست؟ خب این داستان را بخوانید.











