
مشتی غبار روایت زوال زناشوییست. زنی که دیگر نمیتواند زندگی کسالتبار روستایی خود را در قصری نئوگوتیکی تحمل کند که شوهرش آن را نشانۀ ارج خانوادگی و غرور اشرافی میداند، محض سرگرمی بنا میکند به دلبری کردن از جوانی بیخاصیت و بیوجهه، و چندان بدین کار ادامه میدهد که زندگی شوهرش را نابود میکند. اما فقط به سبب اعمال زن نیست…



