
لیا دخترک یازدهسالۀ اهل آلبانی است و دنیایش با عشق به استالین و عمو انور و جامعۀ آزاد و بیطبقه آمیخته شده است. پدر و مادرش مراقباند که در حضور او حکومت را نقد نکنند؛ گاهی پچپچهایی میکنند دربارۀ خویشاوندانی که به «دانشگاه» رفتهاند و بهانههایی میآورند که چرا عکس انور خوجه را قاب نمیکنند تا اینکه بالأخره دیوار برلین…

