
سفر زندگی بی معنی است اگر نخواهی کسی را دوست داشته باشی یا کسی دوستت داشته باشد. خورشید میتابید و ادوارد سرخوش بود. کدام یک از آشناهای ادوارد فکرش را میکرد که او در حالی که از سر و رویش زباله میریزد، لباس دخترانه به تنش است و مردی دیوانه دنبالش میدود، آن قدر خوشحال باشد. اما خوشحال بود. سگ…















