کتاب دیده ور
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
جاحظ وقتی فهمید بازار کلّهفروشها را رد کرده به فکر فرو رفت که چطور حواسش نبوده و اینهمه کوچه و پسکوچه را پشت سر گذاشته است. ذهنش درگیر این واقعیت شد که حالوهوای آدم است که فاصلهها را دور یا نزدیک میکند. وقتی کسی چشمبهراه معشوقی است که در رسیدن به او شتاب دارد، لحظهها مثل گذر آهستۀ زمان برای یک زندانیِ پایدربند است، اما در لحظاتِ شادی و نشاط، زمان همچون اسبِ چابکِ عربی به پرواز در میآید.
آنگاه به رابطۀ میان عقل و دل اندیشید که اگر عقل همان است که متکلّمان میگویند، پس چرا وقتی احساسات انباشته میشود، نشانی از عقل در میان نیست. اگر عقل و احساسات از مهمترین ویژگیهای آدمی هستند، پس چرا احساسات عقل را میتاراندَ؟ و چرا آنجا که حسی قدرتمند نمایان میشود عقل حضور ندارد؟
آیا وقتی انسان در شوق وصال محبوب عرق میریزد، دوران چیرگی عقل به پایان میرسد؟ چرا هرگاه قلب آدمی تندتر میتپد، یا بدن وی درگیر کاری میشود، عرق بر تن او مینشیند، اما آنگاه که در حال اندیشیدن است و برای کارهای بزرگ عقلش را به یاری میطلبد، بدنش عرق نمیکند؟
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از نشر هرمس
مشاهده همهکتابهای ترجمه شده توسط محمدرضا مروارید
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجمدیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.
دیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم






دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.