اینچنترا
به اینچنترا خوش آمدید. تنها یک قانون در این بازی وجود دارد: هرگز و بههیچعنوان به دلتان اعتماد نکنید. و حالا چه جنویو گریم آماده باشد، چه نباشد، بازی آغاز شده است. از وقتی که خواهرش بزرگِ خاندان گریم شده، تمام وجودش را سرگردانی فراگرفته است. به همین خاطر وقتی آقای سیلوِر، یکی از دوستان مرموز مادرشان، او را به ایتالیا دعوت میکند، جنویو دعوتش را میپذیرد. او
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-840970
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتاب کوله پشتی
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی فاطمه حامدی فر
مشاهدهی همهتوضیحات
به اینچنترا خوش آمدید. تنها یک قانون در این بازی وجود دارد: هرگز و بههیچعنوان به دلتان اعتماد نکنید. و حالا چه جنویو گریم آماده باشد، چه نباشد، بازی آغاز شده است. از وقتی که خواهرش بزرگِ خاندان گریم شده، تمام وجودش را سرگردانی فراگرفته است. به همین خاطر وقتی آقای سیلوِر، یکی از دوستان مرموز مادرشان، او را به ایتالیا دعوت میکند، جنویو دعوتش را میپذیرد. او در انتظار رویارویی با هیجان و جادو، خوشگذرانی و تجمل، و شاید حتی جشن رقصی در نیمهشب، پا به عمارت باشکوه این مرد میگذارد. چیزی که انتظارش را ندارد این است که پسر بهشدت خوشقیافۀ صاحب عمارت در را بکوبد توی صورتش و اجازه ندهد داخل شود. روئِن سیلوِرِ بلندقامت و سیهمو که بویی از ادبونزاکت نبرده، از جنویو میخواهد که چه با دعوتنامه و چه بدون آن، از آنجا برود و دیگر هم برنگردد. اما جنویو که به حرف کسی گوش نمیدهد؛ مخصوصاً به حرف پسرهای ثروتمند ازدماغفیلافتاده. او دزدکی وارد عمارت میشود و فوراً به اشتباهش پی میبرد. روئِن و اعضای خانوادهاش گیر بازی خطرناک قایمموشکی افتادهاند که تنها یک نفر میتواند برندهاش باشد. بقیۀ شرکتکنندهها در جهنم زندانی میمانند تا… دور دیگر بازی آغاز شود. حالا جنویو یا باید به این بازی شکار بپیوندد یا هرگونه امیدی به فرار را فراموش کند؛ اما برخلاف میل این دختر، بهترین فرصتش برای زنده ماندن در دست روئِن است. از آنجایی که عشاق میتوانند در قالب زوج وارد این بازی شوند، روئِن و جنویو تصمیم میگیرند تحت پوشش رابطهای ساختگی با هم متحد شوند. اما وقتی در آن قفس تجملاتی، با طلاهای درخشان و مرمر براقی که زمینش را پوشانده، برای حفظ جانشان مسابقه میدهند، نفرتشان از هم جای خودش را به جاذبهای مقاومتناپذیر میدهد. فقط اینکه روئِن رازهای بسیاری دارد. مخصوصاً وقتی پای اعضای بیرحم خانوادهاش در میان باشد. و جنویو بیاختیار به این فکر میافتد که نکند گیر دو تا بازی خطرناک افتاده باشد: یکی بازی اینچنترا و دیگری بازیای که روئِن با دلش راه انداخته است.







































