پرش به محتوای صفحه

اخرین جزیره

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۲۸

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از متن کتاب کتاب آخرین جزیره نوشتۀ عمر زولفو لیوانلی ترجمۀ ایلناز حقوقی 1 قبل از آنکه «او» از راه برسد، در بهشت زمین و آسمان که به آن «سر به مهرترین راز» می‌گفتیم در کمال آرامش زندگی می‌کردیم. چنان بهشتی چگونه شرح داده می‌شود؟ حتی در خودم جرئت و توان توضیح دادنش را نمی‌بینم. اکنون اگر برای شما از این جزیرۀ کوچک و جنگل‌های کاج، از دریای آبی یکدست و ش

۱۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-968002
تعداد صفحه
۲۲۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت
۵۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از متن کتاب کتاب آخرین جزیره نوشتۀ عمر زولفو لیوانلی ترجمۀ ایلناز حقوقی 1 قبل از آنکه «او» از راه برسد، در بهشت زمین و آسمان که به آن  «سر به مهرترین راز» می‌گفتیم در کمال آرامش زندگی می‌کردیم. چنان بهشتی چگونه شرح داده می‌شود؟ حتی در خودم جرئت و توان توضیح دادنش را نمی‌بینم. اکنون اگر برای شما از  این جزیرۀ کوچک و جنگل‌های کاج، از دریای آبی یکدست و شفافش که شبیه یک آکواریوم طبیعی‌ست، از خلیج‌های زیبایی که ماهی‌های رنگارنگ آنها را تماشا می‌کنند، از مرغان دریایی که مانند فرشتگان سپید هر لحظه در پرواز هستند بگویم، می‌دانم که در نظر شما تنها توانسته‌ام منظرۀ  یک کارت پستال توریستی را بیافرینم. آنجا دنیایی بود از تمام قاره‌ها دور، شب‌هایش آکنده از بوی یاسمینِ مدهوش‌کننده، زمستان و تابستانش با آب و هوای معتدل هم‌آغوش بود. با چهل خانۀ گمشده در بین درختان به خود متکی بود و تک و تنها  به زندگی‌اش ادامه می‌داد. انگار که راز حیات مگویی در طبیعت پایدار جزیره پنهان بود. چگونه می‌شود مه سپید سحرگاهیِ روی دریا، آن نسیم ملایم عصرگاهی که صورت انسان را نوازش می‌کرد، وزش بادی که آواز مرغان دریایی را همراهی می‌کرد و بوی گل‌های اسطوخودوس را توصیف کرد؟ هنگام طلوع درحالی‌که  بیدار می‌شدیم و چشم‌هایمان را می‌مالیدیم تصویر جادویی جزیره‌ای که روبه روی جزیرۀ ما بود، در برابرمان ظاهر می‌شد؛ مه دور تا دور آن را پوشانده و آن را در آغوش گرفته، گویی که در هوا معلق مانده بود. مرغان دریایی در دریا فرو می‌رفتند و با شکارشان از آن خارج می‌شدند، گل‌های کاغذی بنفش دور خانه‌هایمان پیچیده بودند عطر گل‌های محبوبۀ شب مست‌مان می‌کرد… به راستی که اینها را نمی‌توان به درستی توصیف کرد. اما در حقیقت ما دیگر زیبایی این زندگی را درک نمی‌کردیم؛ آنقدر به آن عادت کرده بودیم که فقط به زندگی ادامه می‌دادیم. انسان، دریایی را که هر روز می‌بیند و زیبایی لانه‌ای را که مرغ دریایی بر روی صخرۀ مقابل خانه‌اش ساخته، درک نمی‌کند. وقتی از راهی خاکی که در دو طرف آن درخت روییده عبور می‌کند،  به هم رسیدن و در هم تنیدن شاخه‌های درخت‌ها در بالای تپه و آفرینش سایه‌سارهای بی‌نظیر را درک نمی‌کند. صحبت‌های یواشکی که مثل معجزه‌ای ناگهانی در گوشۀ باغچه‌ها رخ می‌دهند و نیز پچ‌پچ‌های عاشقانه‌ای که از برخی خانه‌ها واضح و ناواضح شنیده می‌شوند، اینها را فقط زندگی می‌کند. از آنجایی که من یک نویسندۀ حرفه‌ای و خوب نیستم،  برای شناساندن هر چیزی به شما از تصویرسازی  استفاده می‌کنم. در اصل بهتر است بدانید این حکایت را دوست نویسندۀ من باید برای شما تعریف می‌کرد اما سرانجام ناراحت‌کنندۀ او این امر را غیرممکن کرده است. خدا می‌داند نویسنده‌ای که در جزیره سال‌های سال صمیمی‌ترین دوست من بود،  می‌توانست تمام اینها را با هنر نویسندگی و استعاره‌اش در متن جا بدهد و برای شما حکایت کند. از بخت بد، اتفاقات وحشتناکی  را که برای جزیره و رفیق دوست‌داشتنی من افتاد  تنها از زبان من می‌شنوید. از این‌رو مجبورید  به تعاریف  یک نویسندۀ معمولی مانند من که تکنیک‌های پیچیدۀ پست مدرن، آنتی رمان، رمان نو و… را نمی‌داند بسنده کنید. در حقیقت ما آن موقع‌ها نمی‌خواستیم اینها را تعریف کنیم و جزیره‌مان را مانند یک راز پنهان می‌کردیم؛ چون که در جهان ما که رو به جنون ا‌ست، آگاهی از وجود چنین جایی برای ما خوب نبود. به هر حال چهل خانوادۀ آرام بودیم که کاملاً اتفاقی جزیره  را پیدا کرده بودیم. آرامش داشتیم، هیچ‌کس در کار دیگری دخالت نمی‌کرد. پس از آن همه زخم خوردن و ناامیدی و اندوه‌های عمیق، دوستان جدیدی که در جزیره پیدا کرده بودم را آنقدر از ته دل دوست داشتم که اسم اینجا را  «آخرین جزیره» گذاشته بودم. بله، بله؛ آخرین جزیره، آخرین پناهگاه، آخرین گوشۀ انسانیت بود اینجا. تنها آرزوی ما از بین نرفتن این آرامش بود. از آنجایی که تلویزیون تماشا نمی‌کردیم، اخبار رخدادهای جهان دیوانه را از طریق  روزنامه‌های کشتی‌ای می‌فهمیدیم که هفته‌ای یک بار به جزیره می‌آمد. در این سیارۀ آرام، بعد از خوردن یک ناهار همراه با شراب، درحالی‌که تاب‌سواری می‌کردیم و دلمان غنج می‌رفت، با چشمان خمارمان اخباری را می‌خواندیم که نشان می‌داد در سیارۀ دیگر جنون پیوسته در حال به روز شدن است. اما باید اعتراف کنم که اینها فقط مانند جنگ‌های فضایی توجه ما را  به خود جلب می‌کرد. همه چیز همان‌قدر از ما دور بود. درحالی‌که ما اشتباه می‌کردیم. ما سیارۀ دیگری نبودیم، ما خود، جزیره‌ای در نافِ جنون بودیم. با این وجود، تا زمانی که رئیس‌جمهور ادارۀ دولت را که سال‌ها  بر عهده داشت بدون رضایت قلبی رها کرد و به جزیرۀ ما آمد، باز هم متوجه این حقیقت نشدیم. جوری رفتار می‌کرد که انگار دنیا را بر دو

۱۹۵٬۰۰۰تومان