پرش به محتوای صفحه

اخرین زمستان دیکتاتور نیکلای چائوشسکو

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۳۳۶

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب «آخرین زمستان دیکتاتور نیکلای چائوشسکو (باید به تو خیانت کنم)» نوشتۀ روتا سپتیس ترجمۀ خشایار اسماعیلی گزیده‌ای از متن کتاب 1 وحشت ساعت پنج فرا رسید. جمعه‌ای خاکستری از ماه اکتبر بود. اگر خبر داشتم پا به فرار می‌گذاشتم؛ سعی می‌کردم مخفی شوم، ولی روحم هم خبر نداشت. از میان راهروی نیمه‌روشن مدرسه، بهترین دوستم لوکا را دیدم. او از کنار دیواری بتنی که تابلوی

۵۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-392581
شابک
۱۴۰۲۱۲۰۲۰۳
تعداد صفحه
۳۳۶
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از روتا سپتیس

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب باید به تو خیانت کنم

روتا سپتیس

ترجمه‌ی خشایار اسماعیلی

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آخرین زمستان دیکتاتور (نیکولای چائوشسکو)

روتا سپتیس

ترجمه‌ی خشایار اسماعیلی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فریاد نجواها (باید به تو خیانت کنم)

روتا سپتیس

ترجمه‌ی احمد امامی

هیرمند

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجبور به خیانت بودم

روتا سپتیس

ترجمه‌ی مژده ترک زبان

ابوعطا

۷۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب «آخرین زمستان دیکتاتور نیکلای چائوشسکو (باید به تو خیانت کنم)» نوشتۀ روتا سپتیس ترجمۀ خشایار اسماعیلی گزیده‌ای از متن کتاب 1 وحشت ساعت پنج فرا رسید. جمعه‌ای خاکستری از ماه اکتبر بود. اگر خبر داشتم پا به فرار می‌گذاشتم؛ سعی می‌کردم مخفی شوم، ولی روحم هم خبر نداشت. از میان راهروی نیمه‌روشن مدرسه، بهترین دوستم لوکا را دیدم. او از کنار دیواری بتنی که تابلوی ملال‌آوری با شعار: مردان جدید رومانی زنده باد کمونیسم، آیندۀ درخشان بشریت بر آن نصب شده بود، رد شد و به سمت من آمد. در آن زمان ذهن من حول‌وحوش مسائل پیش‌وپا‌افتاده‌تر کمونیسم می‌چرخید. مدرسه ساعت هفت بعدازظهر تعطیل می‌شد. اگر سر موقع بیرون می‌رفتم، با او هم‌قدم می‌شدم؛ دختر ساکتی که گیسوانش چشم‌هایش را مخفی می‌کرد. می‌خواستم رویارویی‌مان تصادفی جلوه کند و نه از روی برنامه‌ریزی. لوکا با هیکل بلند و باریک خود کنار من قرار داشت: «رسماً دارم از گرسنگی تلف می‌شوم.» «اینها را بگیر.» مشتی تخمۀ آفتابگردان را در کف دستش خالی کردم. «ممنون. شنیدی؟ مسئول کتابخانه گفته تو تأثیر بدی روی بچه‌ها داری.» خنده‌ام گرفت؛ شاید حقیقت داشت. معلمان لوکا را «پسر خوبه» می‌دانستند، ولی مرا «موذی و آب‌زیرکاه»؛ من اهل نزاع و درگیری اما لوکا اهل جدا کردن دعوا. او مشتاق حل مشکلات است، درحالی‌که من از دور به تماشا می‌نشینم و دعوا را ارزیابی می‌کنم. توقف کردیم تا لوکا با گروهی از دختران پرسروصدای مدرسه گفت‌وگو کند؛ با بی‌صبری منتظر ماندم. «هی، کریستین…» یکی از دختران لبخندزنان گفت: «موهایت چقدر قشنگ شده، با چاقوی آشپزخونه اصلاح کردی؟» به‌آرامی در جوابش گفتم: «آره… چشم‌بند هم به من زده بودند.» سری برای لوکا تکان دادم و به‌تنهایی در راهرو به راه افتادم. «دانش‌آموز فلورسکو!» صدا صدای مدیر مدرسه بود. مردد در راهرو ایستاده بود و با یکی از همکارانش مشغول صحبت بود. رفیق مدیر این‌پا و آن‌پا کرد و کوشید شرایط را عادی جلوه دهد. شرایط هیچ‌وقت عادی نبود. سر کلاس خیلی شق‌ورق نشسته بودیم. رفیق آموزگار فریادزنان برای گروه دانش‌آموزی چهل‌نفری ما سخنرانی می‌کرد. ما گوش می‌دادیم، بی‌حرکت روی صندلی‌هایمان نشسته بودیم و زیر نور کسل‌کنندۀ کلاس به او چشم دوخته بودیم. اسم ما در لیست حاضران در کلاس بود، اما اغلب اوقات جسممان حاضر و ذهنمان غایب بود و در جایی دیگر سیر می‌کرد. لوکا و من لباس فرم سرمه‌ای‌ دبیرستانمان را به تن داشتیم، همۀ پسرهای مدرسه باید می‌پوشیدند. لباس فرم دخترها هم روپوش‌هایی با دامن سرمه‌ای و کش سر سفید بود. نشان‌های دوخته‌شده روی لباس‌هایمان نشانگر مدرسه‌ای بود که در آن درس می‌خوانیم. ولی در پاییز و زمستان لباس فرم مدرسه‌مان زیر کت‌ها، شال‌گردن‌های بافتنی و دستکش برای مقابله با سرمای سوزان ساختمان سیمانیِ‌ بدون سیستم گرمایشی مخفی بود. چنان سرد و تاریک که بندهای انگشتان را به درد می‌آورد. وقتی انگشتانتان بی‌حس شود، یادداشت‌برداری کار راحتی نخواهد بود. تمرکز کردن در زمان قطع برق نیز بر مشکلات می‌افزود. رفیق مدیر صدایش را صاف کرد. «دانش‌آموز فلورسکو» دوباره تکرار کرد: «به دفتر من بیا، پدرت برایت پیغامی گذاشته است.» پدر من؟ پدرم هیچ‌گاه به مدرسه نمی‌آمد. به‌ندرت می‌دیدمش. او در کارخانۀ مبلمان‌سازی، شش روز در هفته، در شیفت‌های دوازده‌ساعته کار می‌کرد. گرهی درون شکمم پیچید. «چشم رفیق مدیر.» همان‌طور که به من گفته شده بود، به سمت دفتر به راه افتادم. آیا خارجی‌ها متوجه می‌شدند؟ ما در رومانی همان کاری را می‌کردیم که به ما گفته شده است. به ما خیلی چیزها گفته شده. به ما گفته‌اند در سیستم کمونیسم همۀ ما با هم برادر و خواهریم. خطاب قرار دادن همدیگر با واژۀ «رفیق» [1] تأکید بر برابری بینمان دارد؛ بدون هیچ طبقه‌بندی اجتماعی که بینمان تفاوتی ایجاد کند. برادران و خواهران شایسته در کمونیسم از قوانین تبعیت می‌کنند. من تظاهر به پیروی از قوانین می‌کردم. خیلی چیزها پیش خودم می‌ماند، مثل علاقه‌ام به شعر و فلسفه. به چیزهای دیگری نیز تظاهر می‌کردم. برای مثال، تظاهر می‌کردم شانۀ سرم را گم کرده‌ام، ولی درواقع ترجیح می‌دادم موهایم سیخ و رو به بالا باشد. تظاهر می‌کردم متوجه نگاه دخترها به خودم نمی‌شوم؛ همچنین تظاهر می‌کردم مطالعۀ زبان انگلیسی تعهدی به کشورم است. «کلمات اسلحه‌اند. نه‌تنها با اسلحه، من با کلمات نیز می‌توانم با دشمنان آمریکایی و انگلیسی‌مان بجنگم.» این چیزی بود که من می‌گفتم. کلاس اسلحه‌شناسی ما آماده‌سازی جوانان برای دفاع از کشور نام‌گذاری شده بود. ما در چهارده‌سالگی کار با اسلحه را در مدرسه فرا می‌گرفتیم. آیا در کشورهای دیگر، دانش‌آموزان زودتر از ما شروع می‌کنند یا دیرتر؟ یادم می‌آید این سؤال را در دفترچۀ مخفی‌ام یادداشت کر

۵۹۵٬۰۰۰تومان