پرش به محتوای صفحه

الیس در سرزمین عجایب

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۶۴

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از متن کتاب آلیس در سرزمین عجایب کتاب آلیس در سرزمین عجایب نوشتۀ لوییس کارول ترجمۀ حسن هنرمندی 1 در لانۀ خرگوش « آلیس » در سراشیبی لب آب، کنار خواهرش نشسته بود و کم‌کم داشت از بی‌کاری خسته می‌شد. یکی دو بار، نگاهی به کتابی که خواهرش می‌خواند انداخته بود اما آن کتاب نه عکسی داشت و نه گفت‌و‌شنودی و آلیس فکر کرد: «کتابی که نه عکس دارد و نه گفت‌و‌شنودی

۱۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-421059
تعداد صفحه
۱۶۴
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از متن کتاب آلیس در سرزمین عجایب کتاب آلیس در سرزمین عجایب نوشتۀ لوییس کارول ترجمۀ حسن هنرمندی 1 در لانۀ خرگوش « آلیس » در سراشیبی لب آب، کنار خواهرش نشسته بود و کم‌کم داشت از  بی‌کاری خسته می‌شد. یکی دو بار، نگاهی به کتابی که خواهرش می‌خواند انداخته بود اما آن کتاب نه عکسی داشت و نه گفت‌و‌شنودی و آلیس فکر کرد: «کتابی که نه عکس دارد و نه گفت‌و‌شنودی به چه درد می‌خورد؟» پس فکری از ذهنش گذشت (البته تا آنجا که می‌شد، زیرا گرمای آن روز تابستان مغزش را کرخت می‌کرد) آیا لذت ساختن یک تاج گل مینا به این می ارزد که برای چیدن گل ‌از جایش بلند شود. در همین اندیشه بود که ناگاه یک «خرگوش سفید» با چشمان صورتی، دوان‌دوان از کنارش گذشت. چیز عجیب و غریبی در کار نبود و برای آلیس اتفاق فوق‌العاده‌ای نبود که خرگوشی زیر لب به خود بگوید: «وای، خدایا، خدایا، دیرم ‌شد!» (آلیس چون بعدها در این باره فکر کرد پذیرفت که بایستی از این اتفاق تعجب می‌کرد اما در آن لحظه به نظرش کاملاً طبیعی آمد). با این حال، هنگامی که خرگوش ساعتی از جلیقه‌اش بیرون آورد و به آن نگاه کرد و دوباره با عجله به راه افتاد، آلیس از جا جستی زد. زیرا ناگهان متوجه شد که تا آن وقت خرگوشی را ندیده بود که جلیقه داشته باشد و ساعتی از جیبش بیرون بیاورد. آلیس که به‌‌شدت کنجکاو شده بود، در میان کشتزارها به دنبال خرگوش به راه افتاد و خوشبختانه سر بزنگاه خرگوش را دید که ناگهان در لانه‌ای بزرگ، زیر چپری ناپدید می‌شود. لحظه‌ای بعد، آلیس بی‌‌که در فکر آن باشد که چگونه دوباره از لانه بیرون خواهد آمد، به درون لانه خزید. لانه، ابتدا مانند دالان زیرزمینی به‌ طور افقی پیش می‌رفت اما ناگاه گود شد. آنچنان‌که، آلیس، پیش از آنکه کاری از دستش برآید، در گودالی عمیق سقوط کرد. یا چاه بسیار گود بود یا سقوط آلیس بسیار کند، زیرا وقت داشت تا پیرامون خود را ببیند و از صحنۀ بعدی شگفت‌زده شود. ابتدا کوشید به پایین نگاه کند تا ببیند به کجا می‌افتد اما درون چاه تاریک‌تر از آن بود که چیزی را بتوان به روشنی دید. سپس با مشاهدۀ دیوارهای چاه متوجه شد که پر از قفسۀ کتاب و گنجه است، و جابه‌جا نقشه‌های جغرافی و عکسْ آویخته شده بود. ضمن عبور از برابر قفسه‌ای، کوزه‌ای را برداشت که رویش نوشته بود: «مربای ژله‌ای پرتقال» اما از بداقبالی آلیس، خالی بود. جرأت نکرد آن را پرت کند تا مبادا کسی را در پایین چاه بکشد ولی به ترتیبی عمل کرد که ضمن پایین رفتن، آن را در گنجه‌‌ای گذاشت که از مقابلش می‌گذشت. آلیس پیش خود گفت: «خوب، پس  از چنین سقوطی دیگر از پله افتادن ترسی نخواهم داشت! در خانه هم خواهند دید که من شجاع هستم. بعدها حتی اگر از پشت‌بام هم پرت شوم پایین صدایم درنخواهد آمد!» (واقعاً هم چنین می‌شد!) آلیس همچنان پایین و پایین‌تر می‌رفت. آیا این سقوط را فرجامی و تمام‌شدنی نبود؟ آلیس با صدای بلند به خود گفت: «از خود می‌پرسم تا این لحظه از فاصلۀ چند کیلومتری افتاده‌ام! مثل اینکه باید به مرکز زمین نزدیک شده باشم. خوب، فکر می‌کنم باید شش هزار کیلومتر شده باشد…» (زیرا چنان‌که می‌بینید، آلیس چیزهایی از این نوع در درس‌های مدرسه یاد گرفته بود و اگرچه در اینجا فرصت مناسب آن نبود که معلوماتش را نشان بدهد، زیرا شنونده‌ای نبود _ با این حال تکرار آن، برایش تمرین بسیار خوبی بود.) «بله، تقریباً عمق را درست گفتم اما از خودم می‌پرسم در چه طول و عرض جغرافیایی‌ای واقع شده‌ام؟» (آلیس دربارۀ «طول و عرض» جغرافیایی چیزی نمی‌دانست اما فکر می‌کرد این‌ها کلمات زیبا و پرطنینی هستند برای گفتن». اندکی بعد، دوباره به پرسش آغاز کرد: انگار درست در عمق زمین افتاده‌ام. چه خنده‌دار خواهد شد اگر میان مردمی سر در بیاورم که روی کله‌شان راه می‌روند! گمان می‌کنم آن مردم را بشود نامید «کله‌پاها». «آلیس بیشتر، از این‌رو خرسند بود که در آن لحظه در آنجا کسی نبود تا سخنش را بشنود زیرا به نظر نمی‌رسد این کلمه، در اینجا درست باشد» اما باید نام این کشور را از آنها بپرسم، «ببخشید خانم، آیا من در زلاند نو هستم یا در استرالیا؟» (ضمن این پرسش، کوشید تعظیمی کند. تعظیمی را در نظر بگیرید وسط هوا! اگر شما در چنین وضعی بودید، فکر می‌کنید می‌توانستید تعظیم کنید؟) «او مرا دخترکی بی‌سواد تصور خواهد کرد! نه، بهتر است پرسشی نکنم، شاید نام این کشور را در گوشه‌ای نوشته باشند».

۱۹۵٬۰۰۰تومان