تاریخموجود

الماس بودا

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۰۱

سال چاپ

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب الماس بودا نوشتۀ فرانکلین بلاک به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب بخش اول به قلم گابریل بترج سه قیافۀ عجیب صبح یک روز برادرزادۀ «خانم من»‌ [1] که نامش فرانکلین بلاک بود، نزد من آمد و گفت: من دیروز نزد وکیلم بودم و در خصوص مفقود شدن الماس تبتی خاله‌ام با او مذاکره کردم و وکیل من، آقای بروف، عقیدۀ خوبی ابراز داشت. آقای بروف می‌گفت که

۷۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ
شناسه کالا
kj-256527
شابک
۱۴۰۱۱۱۰۴۰۱
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ذبیح الله منصوری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب شاه طهماسب و سلیمان خان قانونی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ژوزف بالسامو

ذبیح الله منصوری

نگاه

۳٬۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ایران و بابر

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عارف دیهیم دار

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر کتاب

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قهرمان هند و چین

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دلاوران گمنام ایران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غرش طوفان – مجموعه چهار جلدی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرگذشت اخرین تزار روسیه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سقوط قسطنطنیه: جنگ دریایی لپانت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان در جنگ چالدران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسن صباح: خداوند الموت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خواجۀ تاجدار

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی پزشکی من

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان: جنگ خشایارشاه با یونانیان
۵۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب مجموعه آثار صادق هدایت (11جلدی،باقاب)
۴٬۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نبرد من

آدولف هیتلر

ترجمه‌ی فرشته اکبرپور

نگاه

۱٬۲۸۷٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برادران کارامازف (2جلدی)

فئودور میخائیلوویچ داستایوفسکی

ترجمه‌ی اصغر رستگار

نگاه

۱٬۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جولیوس قیصر

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سکه سازان

اندره ژید

ترجمه‌ی حسن هنرمندی

نگاه

۹۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب وقتی صدا را مرتکب شدم

میثم ریاحی

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب از شعر گفتن

اسماعیل خوئی

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین شدگان نمیر میران (جلد دوم)
۵۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کیمیای سعادت

بهاالدین خرمشاهی، ابوحامد امام محمد غزالی طوسی

نگاه

۱٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گربه های اشراقی

بیتا شباهنگ

نگاه

۲۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر ریل های برزخ

هادی خورشاهیان

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حماسه ملی ایران

بزرگ علوی، تئودور نولدکه

نگاه

۴۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب الماس بودا نوشتۀ فرانکلین بلاک به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب بخش اول به قلم گابریل بترج سه قیافۀ عجیب صبح یک روز برادرزادۀ «خانم من»‌ [1] که نامش فرانکلین بلاک بود، نزد من آمد و گفت: من دیروز نزد وکیلم بودم و در خصوص مفقود شدن الماس تبتی خاله‌ام با او مذاکره کردم و وکیل من، آقای بروف، عقیدۀ خوبی ابراز داشت. آقای بروف می‌گفت که قضیۀ فقدان این الماس بایستی به‌صورت کتابی ثبت شود تا موجب عبرت آیندگان شود؛ و اکنون من آمده‌ام که با شما دراین‌باره مشورت کنم. به وی گفتم من هم هم‌عقیدۀ آقای بروف هستم و معتقدم اگر کسی باشد که بتواند تمام وقایع مربوط به الماس بودا را بدون آنکه چیزی از آن کم کند یا به آن بیفزاید به رشتۀ تحریر درآورد، کار پرارزشی کرده است. فرانکلین بلاک گفت: به عقیدۀ شما چه شخصی می‌تواند بهتر از شما به تحریر این کتاب مبادرت کند؟ من گفتم البته کسی بهتر و بیشتر از من با حوادثی که بر اثر سرقت آن آمده مربوط نبوده لیکن من این کتاب را باید به کمک حافظه‌ام تألیف کنم، زیرا تاریخ آنها را یادداشت نکرده‌ام و ممکن است پاره‌ای از وقایع را پس‌‌وپیش بنویسم. فرانکلین بلاک گفت: اگر فراموش نکرده باشم، دختر شما از زمان کودکی عادت داشته که وقایع روزانۀ خود را در کتابچه‌ای ثبت کند و چنان‌که خودتان می‌گفتید، اکنون کتابچه‌های زیادی را که همۀ آنها حاوی شرح حال روزانه‌اش است، جمع آوری کرده و شما می‌توانید به کمک حافظۀ خود و یادداشت‌های دخترتان وقایع فقدان الماس بودا را به رشتۀ تحریر درآورید. من گفتم: خیلی خوب گفتید. من با پنه‌لوپ صحبت می‌کنم و این کار را آغاز می‌کنم. فرانکلین بلاک گفت: شرطش این است که هرقدر ممکن است این کار را زودتر آغاز کنید. من تقاضای فرانکلین بلاک را با پنه‌لوپ، دختر خود، در میان گذاردم و هنگام شب دفترچه‌های خاطرات روزانۀ او را با هم ورق زدیم تا رسیدیم به روز ۴ مه ۱۹۰۵. در آن روز خانم من مرا به اتاق خود خواسته بود تا در خصوص موضوعی با من مشورت کند. من آن روز را از روی تاریخ‌هایی که پنه‌لوپ ثبت کرده بود به یاد می‌آورم و شروع به نوشتن این کتاب می‌کنم؛ و برای مرتبه سوم می‌گویم که اگر چیزی خلاف واقعیت بنویسم، به لعنت خدا گرفتار شوم. *** چهارم ماه مه سال ۱۹۰۵ است. در این روز، خانم مرا به اتاق خود احضار کرد و خطاب به من چنین گفت: گابریل! خبر خوشی دارم. آقای فرانکلین بلاک فردا از لندن به یورکشایر وارد می‌شود و تا یک ماه هم نزد ما می‌ماند. از شنیدن این موضوع نزدیک بود فریادی از خوشحالی بکشم، اما احترامی که همیشه به خانم خانه داشتم سبب شد که مؤدب بایستم و بقيۀ صحبت‌های او را بشنوم. فرانکلین بلاک فرزند خواهر بزرگ‌تر خانم من بود که مرحوم شده بود. پدر فرانکلین بلاک بعد از فوت عیال خود پسرش را به فرانسه برد و ما شنیده بودیم که مبالغ هنگفتی هم خرج تحصیلات دانشگاهی او کرده بود. آن وقتی که فرانکلین بلاک از انگلستان خارج شد، یک طفل ۱۵ساله و بین اعضای خانوادۀ خود از حیث زیبایی منحصربه‌فرد بود، لیکن آن روزی که به یورکشایر بازمی‌گشت به حساب دقیق فردی ۲۸ ساله بود و هرکس که او را می‌شناخت، خیلی مشتاق بود ببیند فرانکلین بلاک در آن‌وقت چه شکل و قیافه‌ای دارد و چه نوع تحصیلاتی کرده است. بین فامیل شهرت داشت که فرانکلین بلاک به چندین زبان صحبت می‌کند و بسیار خوب تربیت شده است، و چون تا آن‌وقت هم متأهل نشده بود بنابراین بسیاری از دخترهای فامیل انتظار او را می‌کشیدند. خانم من دختری داشت به اسم راشل که بسیار خوشگل بود و در آن ایام ما داشتیم تهیۀ وسایل جشن نوزدهمین سال تولد او را می‌دیدیم. راشل از اینکه شنید پسرخاله‌اش به‌زودی از لندن وارد خواهد شد و از تصور اینکه او هم در جشن تولدش شرکت خواهد کرد خیلی خوشحال بود. فردای آن روز همه انتظار ورود فرانکلین بلاک را می‌کشیدیم، ولی طبق محاسبه‌ای که کرده بودیم خیال می‌کردیم قبل از غروب آفتاب نتواند وارد لندن شود. به این جهت خانم خانه و دخترش راشل قبل‌ازظهر از منزل خارج شدند و به دیدن یکی از همسایگان رفتند و من هم از فرصت استفاده کردم و به اتاقی که جهت فرانکلین بلاک تخصیص داده بودیم سرکشی کردم. اتاق از هر حیث توسط مستخدمین مرتب شده بود. بعد از اینکه آن قسمت از کارهای خانه را که به عهدۀ من بود انجام دادم، یک صندلی در قسمت عقب باغ گذاردم و در آفتاب نشستم و به استراحت پرداختم. حین استراحت پلک‌های چشمم سنگین شدند، ولی هنوز چشمم کاملاً گرم نشده بود که صدایی شبیه به طبل وحشی‌ها به گوشم رسید. اول چشم‌های خود را باز و بعد گوش‌هایم را به‌طرف صدا تیز کردم. سپس از جایم بلند شدم و به‌طرف صدا رفتم. صدای طبل از طرف باغچۀ همسایۀ روبه‌روی منزل ما می‌آمد و وقتی از لای نرده‌های چوبی باغ به آن‌طرف نگاه کرد

۷۵۰٬۰۰۰تومان