پرش به محتوای صفحه

اَنیس اخر همین هفته می اید

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۳۱۰

صفحه

۱۳۹۶

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

سيدعلى صالحى نوشتن دردِ شفابخشِ نوشتن، براى من يعنى شعر. و شعر نوعى ابتلاءِ است. ابتلايى كه شكل و شناخت، سطح و شيوه، گفت و سلوك، و معنا و مقامِ آن، در هر شرايطى، مرا به تازه‌تر شدن طلب مى‌كند. يعنى همواره اوست كه مرا مى‌نويسد. من نوشته واژه‌هاى خويش‌ام، نوشته رؤياهايى كه تنها به تعبيرِ كلمات كامل مى‌شود. التهاب و عطشِ اين اتفاق به گونه‌اى بوده كه گويى هزار س

۵۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-846790
تعداد صفحه
۳۱۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۶

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف
۱۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

سيدعلى صالحى نوشتن دردِ شفابخشِ نوشتن، براى من يعنى شعر. و شعر نوعى ابتلاءِ است. ابتلايى كه شكل و شناخت، سطح و شيوه، گفت و سلوك، و معنا و مقامِ آن، در هر شرايطى، مرا به تازه‌تر شدن طلب مى‌كند. يعنى همواره اوست كه مرا مى‌نويسد. من نوشته واژه‌هاى خويش‌ام، نوشته رؤياهايى كه تنها به تعبيرِ كلمات كامل مى‌شود. التهاب و عطشِ اين اتفاق به گونه‌اى بوده كه گويى هزار سال زيسته‌ام همه چشم به راهِ ايامى، تا توانِ نوشتن‌ام باشد، توانِ ترانه، توانِ سرودن. شدن، برآمدن، بودن. مخفى آن، خاصه به وقت سرودن. شدن، برآمدن، بودن. شعر شعر ابتلاءِ است، ابتلايى كه تو را به روشنايىِ راه مى‌خواند تا همه هستى خود را پيشكشِ هر پرده‌اش كنى! تقسيم اميد است ميان مولودىِ عشق و مزاميرِ زندگى، تا آنجا كه دريابى در اين دانايى، جز تسليمِ ترانه شدن، تدبير ديگرى پيش روىِ تو پيدا نيست. پيداست كه جز بلاىِ بركتْخيزِ كلمه… كاروبارى براى تو بازنگذاشته‌اند به اين گردونه مُقَدَر. مرگ و ميراث و حياتِ تو ـ به معنا و در مقام شاعر ـ همين است. شعر آنجاست، نگاه‌اش كن، فراسوىِ سخن است، سحورىِ سرودن. شدن، برآمدن، بودن. نوشتنِ خلوص (بى‌شيله‌پيله عقلِ عاجز) و خلوصِ نوشتن (بى‌تَنگ و تُنگِ محبسِ ملال)، يعنى رها تا رسوخِ راهگشا به اعماقِ جانِ آدمى، به دَمى كه خود خاسته هزار سال زيستنِ آزاد در يكى لحظه آفرينش باشى. در بازجُست ريشه‌ها و رؤياها، راهى جز مرور و واگفتِ خاطره‌هاى روشنِ آن سال‌هاى دور، ندارم. چرا مبتلاءِ شدم، و چگونه؟ و چيست اين دردِ شفابخشِ نوشتن كه تكبر تاريكناىِ اين روزگارِ دوزخ‌زده را تحمل‌پذيرتر مى‌كند. به زبانِ مادرم مى‌گويم: اقبال (اقبال با هر تلقى و تعريفى) با من يار بود هم به همان ايام كودكى، كه پيش از رسيدن به سرمنزلِ الفباءِ، همه ذهن و ضميرِ مهيايم لبريزِ شعر و ترانه شد. همان سال‌ها، در جهانِ بى‌پايانِ زادْرودِ خويش، گاه به صورتِ مبهم و مِه‌آلود حس مى‌كردم اينجا همه سوى من چيزهايى هست از جنس نوشتن، و بايد نوشته شوند، چنان‌كه گاه رسم و راه و خط و دوات و نىِ كشيده پدر از اين پرده رازآلود به‌در مى‌آمد و من محوِ ناخوانده آن مى‌شدم. اما من نوشتن نمى‌توانستم، تا روزى كه پدر از مزرعه بازآمد و به شامگاه چراغ را بالاتر گرفت و گفت؛ بنويس: الف…! دستم آموخته نى نبود، كج مى‌رفت به راهِ حروف. اما سرانجام خوش بود: جلوه اثيرىِ خواندن، جهانِ جادويىِ نوشتن، ميل شديد به كشفِ كلمه، حيرت، سرودن. شدن، برآمدن، بودن. پيش از رسيدن به رازِ خواندن و رؤياى نوشتن، لذتِ هوش‌رُباىِ شنيدنِ شعر، براى من معجزه بود؛ حيرتى شوق‌آور و بى‌پايان، چندان كه خيال مى‌كردم نوعى وِردِ شفاست، نوعى دعاىِ دردافكن، نوعى سوگندِ يقين. و مثل باران است كه يك وقت‌هايى از آسمان مى‌بارد، و حتمآ عده‌اى برزيگرِ اين بركت‌اند، كارشان چيدن و برچيدن شعر از خاكِ خيسِ كلمات است، بعد آن را جايى در جانِ خود نهان مى‌كنند تا به وقتِ لازم، پاره‌اى از آن كيمياىِ آسمانى را براى رفع و راه به زبان آورند. يقين دارم كه همين حس و حادثه، براى من آغازِ ابتلاءِ بود به آن سال‌هاىِ دورِ مِه‌آلود. هم بى‌آن كه بدانم كيمياى كلمات چه سرشت و چه سرنوشتى برايم رقم خواهند زد. نخستين بار در ده سالگى بود، به ايام مشق و مدرسه در شهر، كه حس كردم مى‌توانم چيزهايى بنويسم كه نه مشقِ شب است، نه آن چيزى كه به انشاءِ معروف است براى سال‌هاى بالاتر. فقط چيزى‌ست خاصِ نوشتن كه مى‌شود آن را به آواز خواند. تا آن زمان از زبانِ بسياران بسيار شنيده بودم، از غرق شدن در شنيدنِ شاهنامه تا گلستان سعدى، و بيت‌ها، افسانه‌ها، مَتَل‌هاى موزون، و يك مثنوى حماسى كوتاه كه پدر در بابِ نبردِ ايلات بختيارى سروده بود و گاه از بَر مى‌خواند، و ترانه‌هاى بومى، ترانه‌هاى كوه و دشت، ترانه‌هاى چوپانى، تغزلى، برزيگرى، و مراثى و مويهْخوانى‌ها، به‌ويژه از زبانِ زنان به وقتِ سوگوارى. در آن جهانِ عجيب، در بهشتِ مَرغاب، هر كجا آوازى برمى‌آمد، ناخواسته به‌سوىِ شنيدن‌اش شتاب مى‌كردم. يك روز اتفاق عجيبى رخ داد، يقينآ پنج سال بيش نداشتم. از دوردست‌ها، از سمتِ «دره مورت» كه آبشخورِ آهوها، كل‌ها، و گاه درندگانى مثل پلنگ و گله گرگ‌ها بود (خاصه به وقتِ غروب) آواز هزارحنجره شنيدم. انگار هزار زن و مرد با هم آواز مى‌خواندند. مثل هميشه با پاى برهنه دويدم به جانبِ بارشِ آوازها. اما كلماتشان روشن نبود. به مقصد رسيدم. قبيله‌اى شادمان در حصار ناپيداى درختچه‌هاى مورت و پشتِ انجيرها آواز مى‌خواندند، سِحْرانگيز و غير زمينى. من زير صخره مشرف به آن بهشت، پنهان شده بود. خورشيد كج شده بود سمت خواب، سمت رفتن. ديدم پلك‌هايم دارد سنگين مى‌شود. نفهميدم ميانِ آن حَظِ كودكانه كى خوابم درربود. از سروصداى مردم بيدار شدم، پسين رو ب

۵۵٬۰۰۰تومان