آسمان نزدیک است(خاطرات شفاهی داوود محقق کرکی)*

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۳۹۷

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

آن روز از سپیده صبح تا طلوع خورشید به یگان ها سر زدیم. آقای محلاتی سخنرانی می کرد، با فرماندهان جلسه می گذاشت و گاهی هم به حرف های دل رزمندگان گوش می کرد. بودنش برای همه غنیمت بود. او مرد خدا بود و اهل ادا و اطوار نبود. هر بار که قصد بازگشت به تهران داشت، احساس خلأ وجود مرا می ‏گرفت و دعا می کردم باز هم به اهواز بیاید. انگار بودن ایشان برکت داشت! هرگز مراسم

۱۳۲٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
زندگی‌نامه و خاطرات
شناسه کالا
kj-700114
شابک
۹۷۸۹۶۴۰۹۱۸۸۹۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۳۶۵ گرم
زبان
فارسی
سال انتشار شمسی
۱۳۹۷

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از محمدمهدی بهداروند

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب پایتخت درد خاطرات شفاهی*

محمدمهدی بهداروند

بوستان کتاب

۱۳۸٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از بوستان کتاب

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب زینب کبری (س) سکان دار کشتی عاشورا

احمد زمانی

بوستان کتاب

۳۲۴٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حقوق قراردادهای بین‌المللی در اسلام*

عباسعلی عظیمی شوشتری

بوستان کتاب

۱۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تولد یک محله: سرگذشت و داستان یک تحول: مرور زندگانی روحانی مجاهد، علی سلیمانی اشتهاردی
۱۷۱٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اندیشه های تمدنی آیت الله حاج شیخ محمدرضا کلباسی اشتری (به انضمام دو رساله در شرح حال ایشان)
۳۷۸٬۰۰۰تومان

توضیحات

آن روز از سپیده صبح تا طلوع خورشید به یگان ها سر زدیم. آقای محلاتی سخنرانی می کرد، با فرماندهان جلسه می گذاشت و گاهی هم به حرف های دل رزمندگان گوش می کرد. بودنش برای همه غنیمت بود. او مرد خدا بود و اهل ادا و اطوار نبود. هر بار که قصد بازگشت به تهران داشت، احساس خلأ وجود مرا می ‏گرفت و دعا می کردم باز هم به اهواز بیاید. انگار بودن ایشان برکت داشت! هرگز مراسم بدرقه کردن ایشان را فراموش نمی کنم. همیشه در آن مواقع می گفت: «روزهایی را که با هم به جبهه می رفتیم، جزو عمرم حساب نمی کنم. دعا کن باز هم توفیق برگشتن پیدا کنم».یک ‏بار هنگام رفتن گفت: «دیدارهایی که با رزمندگان داشتیم، فکر مرا مشغول کرده است. رفتارهایی که از بسیجی های چهارده ـ پانزده ساله دیدم، باور کردنی نیست. امام حق دارند بگویند که این ها راه صد ساله را یک شبه رفته اند».احساس می کردم آقای محلاتی حال خوشی پیدا کرده و پای برگشتن به تهران را ندارد. به شوخی گفتم: «اگر خیلی دوست دارید، همین جا بمانید و تهران نروید!»ـ کاش می توانستم! می ترسم امام ناراحت شود! می روم؛ اما دلم در جنوب و جبهه هاست.دلم نمی آمد از او جدا شوم. همان طور که هم دیگر را در آغوش گرفته بودیم، در گوشش گفتم: «فَاللهُ خَیزُ حافِظاً وَ هُوَ إرحَمُ الرّاحمین!»

۱۳۲٬۰۰۰تومان