اعترافات یک انارشیست
خلاصه آنروز راهم را دور کردم و از میدان توپخانه رد شدم؛ این شد که عبور شاه و همراهانش را دیدم. به میدان بهارستان که رسیدم سوارهنظام قزاق جلوی مجلس مانور میداد و حتی توپی را به نمایش گذاشته بود. گمان کردم باز هم نمایش تئاتر است، اما در واقع این بار فرمان از قبل صادر شده بود. روزهای بعد، شاه با دسیسه و همکاری مأموران روس، سلاحها را از پایتخت جمعآوری کرد
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-877431
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نشر نظر
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی فاطمه میری
مشاهدهی همهتوضیحات
خلاصه آنروز راهم را دور کردم و از میدان توپخانه رد شدم؛ این شد که عبور شاه و همراهانش را دیدم. به میدان بهارستان که رسیدم سوارهنظام قزاق جلوی مجلس مانور میداد و حتی توپی را به نمایش گذاشته بود. گمان کردم باز هم نمایش تئاتر است، اما در واقع این بار فرمان از قبل صادر شده بود. روزهای بعد، شاه با دسیسه و همکاری مأموران روس، سلاحها را از پایتخت جمعآوری کرد تا آنها را نزد خود در باغشاه نگاه دارد، بعد توپها را در دروازههای شهر مستقر کرد و بعد هم خواست که مجلس همهٔ قدرت را به او واگذار کند و سرشناسترین مخالفانش به تبعید فرستاده شوند… در فیدیبو بخوانید: https://fidibo.com/book/153330-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA




































