از خواب های نوۀ قدم بخیر و اوس ولی بابا
۲۵۸
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «از خوابهای نوۀ قدمبخیر و اوسولیبابا: نقد و بررسی آثار داستانی یوسف علیخانی» نوشتۀ فاطمه پرهام گزیده ای از متن کتاب فصل اول: زندگینامۀ یوسف علیخانی یوسف علیخانی، زادۀ 1 فروردین 1354، نویسنده، پژوهشگر فرهنگ عامه و ناشر و کتابفروش معاصر ایرانی است که در روستای میلک از توابع رودبار الموت غربی قزوین متولد شده است. تولد و بالندگی اولین روز بهار سال 1354
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-018796
- شابک
- ۱۴۰۴۰۹۱۱۰۱
- تعداد صفحه
- ۲۵۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «از خوابهای نوۀ قدمبخیر و اوسولیبابا: نقد و بررسی آثار داستانی یوسف علیخانی» نوشتۀ فاطمه پرهام گزیده ای از متن کتاب فصل اول: زندگینامۀ یوسف علیخانی یوسف علیخانی، زادۀ 1 فروردین 1354، نویسنده، پژوهشگر فرهنگ عامه و ناشر و کتابفروش معاصر ایرانی است که در روستای میلک از توابع رودبار الموت غربی قزوین متولد شده است. تولد و بالندگی اولین روز بهار سال 1354 شمسی بود و نوروز رنگ و بوی تازهای به میلک بخشیده بود که صدای نوزادی در پیشبام خانۀ حسینعلی به گوش اهالی رسید. سومین فرزند حسینعلی علیخانی و خانمجانی مهاجر چشم به دنیا گشوده بود و باب رفتوآمد میلکیان و تبریک سال نویی و قدم نورسیده را همزمان باز کرده بود. پدر، بعد از تهمینه و فیروز، نوزاد را ابنیامین نامید. ابنیامین در کنار مادر و خواهر و مادربزرگ قد میکشید و در کوچهپسکوچههای میلک دنیای روستایی را تجربه میکرد، تا اینکه روزی معلم روستا به پدرش حسینعلی گفت نام این پسر بیش از حد عبری و یهودی است، بهتر است نامش را یوسف بگذاری و اینگونه بود که یوسف علیخانی پا به عرصۀ وجود گذاشت و کسی نمیدانست ابنیامینِ یوسف شده، پسرِ تُپلِ همیشه کُت بر تن، همان که نسب پدریاش به مناچال بازمیگشت و پدربزرگ مادریاش کُرد ماکویی بود، روزی میلکی متفاوت بنا میکند تا یاد و خاطرۀ زادگاهاش برای همیشه در اذهان عمومی زنده بماند. یوسف پس از گذراندن سال اول و دوم ابتدایی در مدرسۀ روستا، به همراه خانواده راهی قزوین شد تا مابقی دوران تحصیل ابتدایی را در آنجا بگذراند. در سال 1362، زمانی که سال سوم ابتدایی را میگذراند، شروع به کار و فعالیت در کنار پدر و برادر کرد تا کمکحال پدر باشد در تأمین مخارج تحصیلش. به این ترتیب، یوسف علیخانی طی گذراندن سالهای تحصیل، انواع و اقسام شغلها را در راستۀ بازار قزوین تجربه کرد، از دستفروشی گرفته تا شاگرد نجاری و بستنیسازی، گندمچینی، جوچینی، میوهچینی، کارگری در چلوکبابی و شاگردی مغازه و… و اجبار این کار کردن بود که به او حق زندگی میداد. این چنین بخشی از تجربههای ناگزیر یوسف شکل گرفت تا بعدها ردّ و اثرش را در شخصیتپردازی داستانهایش، آنجا که واقعی و عینی مینمایند، شاهد باشیم. کتابخوانی یوسف از سال 1365 و با مجموعهداستانهای ژولورن آغاز شد، کتابهایی که از پسانداز پول توجیبیهایش از کتابفروشی هجرت قزوین میخرید. طی سالهای تحصیل در دبیرستان، عشق و علاقه به تئاتر و سینما، یوسف را روانۀ کلاسهای تئاتر و سرود و… کرد. کل روز را کار میکرد و غروب هنگام خود را به کلاسها میرساند و شبها خسته و خوابآلود کتابهای رمان و داستانکوتاه امانتی میخواند تا اینکه در سال 1373 در رشتۀ زبان و ادبیات عرب دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران پذیرفته شد. عرصۀ کار و فعالیت باز شدن پای یوسف به تهران و قدم گذاشتن در عرصۀ دانشگاه، برای او ورود به محافل ادبی و آشنایی با بسیاری از نویسندگان و طرفداران ادبیات را به همراه داشت. طی سالهای تحصیل، او در دنیایی از کتابهای ناشناخته سیر میکرد و هر روز به آمار مطالعاتی خود میافزود. در سال 1377 پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه، در واحد خبر نیروی زمینی ارتش، به مدت دو سال (77_ 79) مشغول خدمت سربازی شد و در همین بازۀ زمانی فعالیتهای ادبی خود را نیز آغاز کرد و از سال 78 به مترجمی زبان عربی پرداخت و این بار قدم به دنیای روزنامهنگاری گذارد. سالها کار و فعالیت در عرصۀ خبرنگاری و روزنامهنگاری، او را با دنیایی پرحادثه و سرشار از انسانهای رنگارنگ آشنا کرد. در همین ایام مدام مطالب ادبی مینوشت و با نویسندهها مصاحبه میکرد؛ همچنین مطالب مختلف ترجمه میکرد که در روزنامۀ مناطق آزاد، صبح امروز، آفتاب یزد و… منتشر میشد. برخی از آثار داستانی او طی همین سالها نوشته شده است؛ ازجمله: داستان کوتاه «سَمَکهای سیاهکوه ِمیلک» (اردیبهشت 1378) و «قدمبخیر مادربزرگ من بود» (شهریور 1378). یوسف علیخانی، در سال 1379 با ایرنا محیالدین بناب ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دختری به نام سایناست. پس از ازدواج نیز در کنار روزنامهنگاری و خبرنگاری، همچنان به فعالیتهای ادبی خود ادامه میداد. یکی از برجستهترین فعالیتهای او در این دوران انتشار مجموعهمصاحبه با نویسندگان بنام نسل سوم است. او در این راه تلاش مضاعفی به خرج داد و مدت زمان بسیاری را صرف خواندن کلیۀ آثار یک نویسنده و پس از آن مصاحبه با وی کرد. حاصل این تلاش بیوقفه که از سالهای دانشجویی شروع شده بود، کتابی به نام نسل سوم داستان نویسی امروز ایران است که در سال 1380 نشر مرکز منتشر کرد. پس از آن نیز کتاب عزیز و نگار را که بازخوانی یک عشقنامه است، سال 1381در نشر ققنوس به چاپ رساند. علیخانی در زمستان


































