پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف
دسته‌ها:رمان ایرانیرمانموجود

بى یاد تو هرگز

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۶۳۹

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

گالینگور

نوع جلد

۱٬۴۰۰٬۰۰۰۲۰٪۱٬۱۲۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب «بى ياد تو هرگز» نوشتۀ علی محمد افغانی گزیده‌ای از متن کتاب پيمان، نام مستعار دوست من اسماعيل بود ــ اسماعيل محقق دوانى، سروان ارتش، كه سپيده‌دم روز 26 مردادماه 1334 در يك گروه شش نفرى به فرمان شاه تيرباران شد. هنگام اعدام آنها ما صداى گلوله‌ها را مى‌شنيديم. قبل از تيرباران وصيت كرده بود كه قبر او در كنار قبر دوست همرزمش منوچهر مختارى گلپايگانى ستوان هوائى باشد. ولى دژخيمان كه از مرده اين قهرمانان نيز مى‌ترسيدند، براى آن‌كه خانواده‌ها باهم بر سر مزار عزيزان خود نروند و يك‌جا جمع نشوند، گور آنها را به فاصله‌هاى دور از هم و پراكنده، هركدام در جايى كندند. بعد هم روى سنگ قبرها را تراشيده و ناخوانا كردند تا كسى متوجه نشود كه اينجا شهيدانى گلگون كفن خفته‌اند. چند سالى بعد، شهردارى، گورستان را تبديل به پارك كرد تا به خيال خود پرده‌اى روى جنايات بى‌شمار دستگاه منفور پهلوى بكشد. غافل از اين‌كه درخت‌ها سر از زمين برخواهند آورد، انسان‌ها زير سايه آنها خواهند نشست و بر هر برگى كه از شاخه جدا مى‌شود و به زمين مى‌افتد سرگذشتى را نوشته  خواهند ديد كه جزء ترديدناپذير تاريخ ملت ماست. اينك اگر جاى قبر اين قهرمانان مشخص نيست چه باك. آنها نمرده‌اند و همچنان با تمام روح پيكارجوى خود در ميان ما هستند. زيرا زندگى آنها، مبارزه آنها، در طول عمر كوتاه خود تصويرى گويا از آن آرمان مقدسى بود كه ملت بزرگ ما در طلبش كوشا است. سابقه آشنايى من و اسماعيل برمى‌گردد به يكى از روزهاى پاييز سال 1328 كه من تازه با درجه ستوان دومى از دانشكده افسرى بيرون آمده بودم. تصور مى‌كنم حافظه‌ام به خطا نمى‌رود كه در قوس جنوبى ميدان انقلاب ــ آن روزها ميدان مجسمه ــ، در تهران، داروخانه‌اى بود به نام داروخانه ستاره كه به سبب تراكم مغازه‌هاى آن راستا تابلوش با همه شكل درازى كه داشت در نظر اول براى بيننده به آسانى قابل تشخيص نبود. ساعت هشت شب با دوستى كه قبلا همديگر را نديده بوديم و نامش را نمى‌دانستم در گوشه اين ميدان قرار ملاقات داشتم. چكمه و شلوار سوارى بپا داشتم و به علامت نشانه، روزنامه لوله‌شده‌اى دستم بود. براى آن‌كه معلوم نكنم منتظر كسى هستم و احيانآ سوءظنى را برنينگيزم ساعتم را نگاه نمى‌كردم. هدف اجتماعى و حزبى مشتركى كه من و اين دوست نديده را بهم پيوند مى‌داد، و راه طولانى ناهموار و پرمخاطره‌اى ك ما را به اتفاق ساير همرزمان ما به اين هدف مى‌رساند، مى‌توانست گوياى اين نكته باشد كه در آن لحظه چگونه سراپاى من در شوق انتظار و هيجانى وصف‌ناپذير شعله‌ور بود. آبان ماه بود و سايه شب رفته رفته همه‌جا را مى‌بلعيد. از ميان جمعيتى كه در حاشيه ميدان آمد و رفت داشت، افسرى با درجه سروانى كه كيف چرمى سياه‌رنگى زير بغلش گرفته بود به من نزديك شد. با نگاه نيمه‌گذرائى كه معمولا دو همقطار ناآشنا به‌هم مى‌اندازند و در آن انس و عاطفه مشتركى وجود دارد براندازم كرد و پرسيد : ــ داروخانه ستاره كجا است؟ جواب دادم : ــ ساعت هشت است. علامت تماس از هردو طرف درست بود. باهم دست داديم و به‌طور كاملا عادى، مانند دو دوست قديمى در طول خيابان سى‌مترى به راه افتاديم. گفت : ــ خود را معرفى مى‌كنم: سروان توپخانه [1]  اسماعيل محقق، افسر منتسب به دانشكده افسرى كه در حال حاضر دانشكده فنى دانشگاه تهران را مى‌بينم. گفتم : ــ از ديدنت خوشحالم. و چون حتمآ اسم و محل كار مرا به تو گفته‌اند و مى‌دانى، خود را معرفى نمى‌كنم. گفت : ــ مى‌رويم تا منزل تو را ياد بگيرم كه بتوانم روزنامه‌ها و نشريات حزب يا سازمان را در روزهاى معينى برايت بياورم. دو رفيق ديگرى كه با تو كار مى‌كنند به اضافه يك نفر كه من معرفى خواهم كرد و او هم در دانشكده فنى است حوزه پنج‌نفرى ما را تشكيل خواهند داد. گرچه مى‌دانم كه فرد تازه‌كارى نيستى و همه‌چيز را مى‌دانى ولى به عنوان تذكرى كه هميشه بايد گفت مى‌گويم كه جلسات ما مطلقآ مخفى است و احدى حتى نزديك‌ترين دوست يا فاميل ما نبايد از راز آن آگاه شود. دستيابى به حقيقت، و شور مبارزه به‌خاطر آن، بهمان اندازه كه روح پرتلاطم انسان عصر ما را شادى مى‌بخشد، او را بى‌قرار مى‌كند تا ديگران را نيز مانند خود در اين شادى سهيم سازد. اين است كه رفقاى تازه‌كار ما، بخصوص در مرحله‌اى كه اولين كتاب‌ها را گرفته و خوانده‌اند، از خود كم‌ظرفيتى و يا بى‌تابى نشان مى‌دهند و فراموش مى‌كنند كه مسئوليت آنها فعلا بيش از هرچيز در حفظ خود است ــ حفظ خود و سازمانى كه مى‌خواهند در آن فعاليت كنند. حقيقت، مانند چشمه‌اى جوشان كه اگر از اينجا جلوش را بگيرند و كورش كنند از آنجا بيرون خواهد زد، مخفى ماندن در طبيعتش نيست. و ما نيز پشت درهاى بسته با پرده‌هاى كشيده، يا در بيغوله‌هاى زيرزمينى براى اين دور هم جمع نمى‌شويم كه با توده‌هاى مردم

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان ایرانی، رمان
شناسه کالا
kj-453958
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۵۶۷۶
تعداد صفحه
۶۳۹
قطع
رقعی
نوع جلد
گالینگور
وزن
۸۰۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از علی محمد افغانی

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۱٬۴۰۰٬۰۰۰
۱٬۱۲۰٬۰۰۰تومان