پرش به محتوای صفحه

بینوایان

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۱۸۰۸

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

رقعی

قطع

گالینگور

نوع جلد

گزیده ای از کتاب بینوایان بینوایان تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم است. در آغاز کتاب بینوایان می خوانیم زندگى و آثار ويكتور هوگو ويكتور هوگو درباره تولد خود چنين گفته است : «اين قرن دو ساله بود (1802)، رم جايگزين اسپارت مى‌شد، از زير پوست بناپارت، ناپلئون سر برمى‌كشيد، سركنسول بود، اما قلمرو امپراتورى‌اش را اين نقاب سنگ درهم مى‌شكست، در چنين زما

۳٬۱۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی
شناسه کالا
kj-781976
تعداد صفحه
۱۸۰۸
قطع
رقعی
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از ویکتور هوگو

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی نسرین تولایی

مشاهده‌ی همه

توضیحات

گزیده ای از کتاب بینوایان بینوایان تصویر راستین سیمای مردم فرانسه در قرن نوزدهم است. در آغاز کتاب بینوایان می خوانیم زندگى و آثار ويكتور هوگو ويكتور هوگو درباره تولد خود چنين گفته است : «اين قرن دو ساله بود (1802)، رم جايگزين اسپارت مى‌شد، از زير پوست بناپارت، ناپلئون سر برمى‌كشيد، سركنسول بود، اما قلمرو امپراتورى‌اش را اين نقاب سنگ درهم مى‌شكست، در چنين زمانه‌اى، در بزانسون، شهرى كهنسال در اسپانيا همانند دانه‌اى در معرض يك تندباد از نژادى برخاسته از برتون و لورن طفلى ديده به‌جهان گشود.» ويكتور مارى هوگو در بزانسون كه مركز فرانس كونه و حاكم‌نشين كنونى دو در شرق فرانسه است و بر رودخانه‌اى به همين اسم قرار دارد، در روز بيست و ششم فوريه 1802 متولد شد. او سومين فرزند ژوزف لئو پولد سژيسبر هوگو فرمانده گردان چهارم بيستمين تيم تيپ لشكر و سوفى فرانسواز تره‌بوشه دختر يك كاپيتان قديم كشتى بازرگانى مقيم نانت بود. هوگو در نامه‌اى كه تاريخ 1829 را دارد خطاب به بوردونه وزير كشور شارل دهم شاه فرانسه براى خوددارى از دريافت مستمرى به تبار خانوادگى خود اشاره كرده: «خانواده من از سال 1531 عنوان نجيب‌زاده داشته‌اند.» اما واقع امر چنين نيست، هوگو از خانواده‌اى متوسط بود، نيايش دوبار ازدواج كرد و از دو زنش دوازده فرزند (هفت دختر و پنج پسر) داشت كه پدر هوگو از ميان آنان در نانسى به سال 1773 متولد شده بود. پدر هوگو در نوجوانى جدا از حرفه پدرش كه نجار بوده، به‌عنوان سرباز به ارتش سلطنتى پيوست، او مراحل رشد را پشت سر نهاد و در نوزده سالگى در سپاه رن به‌عنوان كاپيتانى رسيد. بعد دستيار «الكساندر دوبوهارنه » شد، سپس به سپاه وانده و پس از آن به سپاه نانت منتقل شد و در همين محل در شكارگاه با تره‌بوشه كاپيتان يك كشتى بازرگانى نانت و از اهالى وانده آشنا شد كه همين منجر به برخورد او با سوفى فرانسواز تره‌بوشه دختر وى و ازدواج آن دو شد. در 1796 او به پاريس بازگشت و سخنگوى نخستين شوراى جنگ شد، او در 15 نوامبر 1797 با «سوفى » ازدواج كرد. در همان دوران در «شرش ميدى » يكى از دوستان خانواده تره‌بوشه به نام «پيرفوشه » را كه رئيس ديوان جنگ و با خود او نيز دوستى داشت بازيافت. فوشه نيز به زودى ازدواج كرد، كاپيتان هوگو كه شاهد عقد بود بر سر شام به فوشه گفت: «تو بايد صاحب يك دختر زيبا شوى، من هم صاحب پسرى خواهم شد و آن دو با هم ازدواج خواهند كرد.» گويى سرنوشت اين پيام را شنيد چون در آينده اين وصلت رقم خورد. كاپيتان هوگو در سايه حمايت ژنرال «لاهورى » كه از آشنايان ديرينش بود به ستاد ژنرال «مورو» منتقل شد، دربال به سپاه رن پيوست، در انژن و بيبراك و ممنيژن جنگيد. در جنگ جسارت به خرج داد و بالاخره فرمانده گردان شد. در سال 1812 هنگام انعقاد قرارداد صلح، وى فرمانده ميدان نبرد در لونه‌ويل بود و به همين دليل مورد عنايت ژوزف بناپارت وزير فرانسه قرار گرفت و مى‌شد آينده درخشانى را براى او تصور كرد. اما روابط او با اطرافيان ژنرال «مورو» كه مورد سوءظن كنسول اول يعنى ناپلئون بود و به او به ديده يك رقيب مى‌نگريست، باعث دورى كاپيتان از بناپارت شد، به همين دليل او بدون ارتقاء درجه راهى بزانسون شد تا در آنجا فرماندهى يك گردان را برعهده گيرد. در اين زمان ويكتور متولد شد، پيش از او دو برادر ديگرش به دنيا آمده بودند، ابل در 1798 متولد و در 1855 چشم بر جهان پوشيد و اوژن در 1800 متولد و در سى و هفت سالگى درگذشت. در آغاز تولد او بى‌اندازه ناتوان و ضعيف بود و اميدى به بقاى حياتش نمى‌رفت، خودش بعدها در مجموعه اشعار «برگهاى پاييزى » درباره اين دوره گفته است : «نوزادى رخ باخته، با نگاهى فرومرده و بى‌صدا آن‌سان نزار كه گفتى چهره‌اى وهمى است. همه از او روى گردانده، الّا مادرش، و گردنش همانند نايى لرزان، گور و گهواره‌اش همسان، اين نوزاد كه نامش از كتاب زندگى خط خورده بود و اميدى به بقايش تا پگاهى دگر نبود منم.» تنها شش هفته از تولد ويكتور مى‌گذشت كه پدرش طبق دستور مجبور به ترك بزانسون و رفتن به جزيره كورس از سرزمين‌هاى وابسته به فرانسه شد. پس از مدتى طبق فرمانى از ناپلئون راهى جزيره آلب شد. تا سال 1815 مقيم باسيتا و يا پورتوفراژو بود، در اين سال مجدداً به ژن فرا خوانده شد تا به لشكر ژنرال ماسنا ملحق شود. در اين سفر مادرش پدر را همراهى نكرد، او راهى پاريس شد، خانه‌اى در كوچه كليشى گرفت و همراه فرزندانش به مدت دو سال ساكن آن خانه شد. پدر در كالدى يرو و كاستل فلانو جنگيد و در تصرف ناپل براى افزودن به قلمرو ژوزف ناپلئون سهيم بود، ناپلئون پس از تصرف ناپل او را از نزديكان خود ساخت. سژيسبر پس از آن‌كه موفق به دستگيرى «فرادياولو» سردسته مشهور راهزنان شد، ارتقا مقام يافت و حكمران آوه لينو شد. به تصور آنكه مد

۳٬۱۵۰٬۰۰۰تومان