بیتگل
در بخشی از این اثر اینگونه میخوانیم: «همه ما یک عکس دلخون کن با موتور داشتیم که جان می داد برای روز مبادا.روز مبادا یعنی روزی که با موتور شاخ به شاخ میشدیم با یک موتور دیگر و رویزمین دراز به دراز می افتادیم. یا موقع تک چرخ زدن زمین میخوردیم، یا اصلا همینطوری درخیابان سر میخوریم و سرمان به جدول میخورد و بعد از سی چهل روز یکی با روپوش سفید مثل فیلمها می آم
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-332384
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
در بخشی از این اثر اینگونه میخوانیم: «همه ما یک عکس دلخون کن با موتور داشتیم که جان می داد برای روز مبادا.روز مبادا یعنی روزی که با موتور شاخ به شاخ میشدیم با یک موتور دیگر و رویزمین دراز به دراز می افتادیم. یا موقع تک چرخ زدن زمین میخوردیم، یا اصلا همینطوری درخیابان سر میخوریم و سرمان به جدول میخورد و بعد از سی چهل روز یکی با روپوش سفید مثل فیلمها می آمد روبروی خانوادهمان و میگفت: «تسلیت میگم، کاری از دست ما بر نیومد!». بعد خانواده بود که با هزارتا فین فین و چشمای سرخِ پر از قی،همان عکس را می برد عکاسباشی محله، بی نوبت بنر قدی می زد. عکسی که رویش از قول ما نوشته بودند: «بچهها حلال کنید.ما رفیتم!».


































