چرا تاریکی را خدای خود نکنم؟
۱۲۲
صفحه
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
مظفر گلوی تو را سفت نگه میدارد. اکبر پاهایت را. با چشمهای سیاهت حتی تا لحظات آخر هم به من زل میزنی. از بین این همه آدم چرا به من کینه داری؟ گمانم هیچ ابزاری نتواند شدت سیاهی این چشمها را دقیق بسنجد. مظفر زیر لب بسمالله میگوید و کارد را به گلویت میکشد. تا چند ثانیه هنوز خرخر میکنی. اکبر پاهایت را راها میکند تا برای خودت هرچقدر خواستی دست و پا بزنی. چ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-743132
- تعداد صفحه
- ۱۲۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از روزنه
مشاهدهی همهتوضیحات
مظفر گلوی تو را سفت نگه میدارد. اکبر پاهایت را. با چشمهای سیاهت حتی تا لحظات آخر هم به من زل میزنی. از بین این همه آدم چرا به من کینه داری؟ گمانم هیچ ابزاری نتواند شدت سیاهی این چشمها را دقیق بسنجد. مظفر زیر لب بسمالله میگوید و کارد را به گلویت میکشد. تا چند ثانیه هنوز خرخر میکنی. اکبر پاهایت را راها میکند تا برای خودت هرچقدر خواستی دست و پا بزنی. چشمهایت سیاهی خود را دارند، اما دیگر شفاف و تیز نیستند. نفس عمیقی میکشم. از شر چشمهای سیاهت خلاص شدم. پروانه تو را نذر حاجاتش کرده. میتوانست از محتشم اسماعیل حاجاتش را درخواست کند. بدون خونریزی و صرف پول. اما از آنجایی که همیشه فانوس بهدست در تاریکی، هر کجا که مظفر گفته او هم رفته، پس اینبار هم دعایش را با این روش به درگاه خدای خودش میخواند. مطالعه 20صفحه ابتدایی کتاب



































