چشم هایش (پالتویی)
۲۷۱
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
پالتویی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب چشمهایش نوشته بزرگ علوی گزیده ای از کتاب چشمهایش چشمهایش : «بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. روح و پیِ شما را میتراشد. اما وقتی که میخواهید بیان کنید میبینید بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی ازز روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست..» در کتاب چشمهایش می خوانیم استا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-500371
- تعداد صفحه
- ۲۷۱
- قطع
- پالتویی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب چشمهایش نوشته بزرگ علوی گزیده ای از کتاب چشمهایش چشمهایش : «بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. روح و پیِ شما را میتراشد. اما وقتی که میخواهید بیان کنید میبینید بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی ازز روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست..» در کتاب چشمهایش می خوانیم استاد ماکان نقاش بزرگ که یک مبارز سیاسی علیه دیکتاتوری رضا شاه است در تبعید درمی گذرد. یکی از آثار باقیمانده از او، پردهای است بهنام «چشمهایش»، چشمهای زنی که گویا رازی را در خود پنهان کرده است. راوی داستان که ناظم مدرسه و نمایشگاه آثار استاد ماکان است، سخت کنجکاو است راز این چشمها را دریابد. بنا بر این سعی میکند زن در تصویر را بیابد و از ارتباط او با استاد ماکان بپرسد. پس از سالها ناظم زن مورد نظر را مییابد و در خانهٔ او با هم گفتوگو میکنند. زن به او میگوید که او دختری از خاندانی ثروتمند بوده است و به خاطر زیبایش توجه مردان بسیاری را جلب خود می کرده اما آنها برای او سرگرمیای بیش نبودند و تنها استاد ماکان بود که توجهی به زیبایی و جاذبهاش نداشته است. زن برای جلب توجه استاد با تشکیلات مخفی سیاسی زیر نظر استاد همکاری میکند اما استاد نه فداکاری او را جدی میگیرد و نه احساسات و عشق او را درمییابد. در آخر استاد توسط پلیس دستگیر میشود و زن به درخواست ازدواج رییس شهربانی که از خواستاران قدیمی او بودهاست به شرط نجات استاد از مرگ پاسخ مثبت میدهد. استاد به تبعید میرود و هرگز از فداکاری زن آگاه نمیشود. در تبعید پردهٔ چشمهایش را میکشد، چشمهایی که زنی مرموز اما هوسباز و خطر ناک را نمایان میکند. زن میداند که استاد هرگز او را نشناخته است و این چشمها از آن او نیست. موسسه انتشارات نگاه موسسه انتشارات نگاه

















































