دیوان امیرخسرو دهلوی
۹۲۸
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
وزیری
قطع
زرکوب
نوع جلد
گزیده ای از کتاب دیوان امیر خسرو دهلوی: ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا در آغاز کتاب دیوان امیر خسرو هلوی می خوانیم : پيش درآمد اينك متن كامل غزليّات امير ناصرالدّين خسروبن امير سيفال
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-972502
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۰۵۱۰
- تعداد صفحه
- ۹۲۸
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- زرکوب
- وزن
- ۱۴۲۷ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب دیوان امیر خسرو دهلوی: ابر می بارد و من می شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا ابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی سیه مانده ز گلزار جدا در آغاز کتاب دیوان امیر خسرو هلوی می خوانیم : پيش درآمد اينك متن كامل غزليّات امير ناصرالدّين خسروبن امير سيفالدين محمود بلخى دهلوى، كه از شاعران نامآور پارسىگوى هندوستان در نيمه دوم قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجرى است، به پيشگاه دوستداران شعر و ادب و فرهنگ ايرانى تقديم مىگردد. متن را براساس «كليّات غزليات خسرو يمينالدّين ابوالحسن خسرو «651ـ725 ه » به جمع و تصحيح اقبال صلاحالدّين، با تجديدنظر سيّد وزيرالحسن عابدى، ناشر پيكيچز ليمتد ــ لاهور پاكستان؛ طبع اوّل: اگست 1972 م، آراستم. براستى اين چاپ كه در چهار دفتر به زيبايى تمام با ذكر نسخه بدلها، به وجهى دلپذير فراهم آمده است مبتنى بر 7 نسخه خطى است، افزون بر سنجش با نسخه چاپى ديوان كامل اميرخسرو دهلوى. چاپ تهران، 1343، و كليّات عناصر دواوين خسرو، چاپ كانپور، 1916 م، و نيز ديوان اميرخسرو دهلوى، چاپ لكهنئو، 1967 م. در چاپ متن به نسخه بدلها عنايت لازم مبذول گشت، و آرزو داشتم اگر اوراق چاپى گنجايى ضبط نسخه بدلها را داشت از آن باز نمانم. دريغ كه اين فرصت از دست رفت. بارى در گردآورى شرح حال شاعر به منابع ضرور كه در كتاب ارجمند «تاريخ ادبيات در ايران» از استاد شادروان دكتر ذبيحاللّه صفا ــ ج سوم، بخش دوم، ص 772 آمده است، نظر افگندم؛ افزون بر مجموعهاى به نام «دبلخى اميرخسرو مجلس» از انتشارات «وزارت اطلاعات وكلتور افغانستان» كه دفترى است در برگيرنده 20 گفتار از سخنرانيهاى استادان افغانى و ايرانى و شوروى. من از اين مجموعه از گفتارهاى استاد شادروان عبدالحى حبيبى و دوكتور احمد جاويد و استاد محمد عثمان صدقى نيز بهرهور گشتم. از دوست گرامى آقاى عليرضا رئيسدانايى مديريت مؤسسه انتشارات نگاه امتنان دارم و نيز از دانشجوى گرامى خانم خسروى كه در نمونهخوانى با من همراهى كردهاند. اميد است اين خدمت ناچيز پذيرفته ارباب دانش قرار گيرد. محمد روشن اميرخسرو بلخى دهلوى «اميرخسرو بلخى دهلوى قُدّس سِرّه، خسروالشعرا، ملك الفضلا، منظورالعرفا، حجّت ظرفا، منتظم سلك عرفا، تابع دودمان مصطفوى، اميرخسرو بلخى، رحمةاللّه عليه، لقب او يمينالدّين است، و كنيتش ابوالحسن بوده، و پدر او كه از اتراك نواحى بلخاند بود. وى در قصبه پتيالى كه بركنار آب گنگآباد است متوطّن بوده، و پدرش سه پسر داشته، اميرخسرو خُردتر و در سنّ هشت سالگى بوده كه پدرش صيت عظمت و بزرگى شيخالمشايخ شنيده با پسران به ملازمت سلطان آمد و در سلك مريدان آن حضرت انتظام يافت. بعد از آن به وطن اصلى مراجعت كرد و در سنّ هشتاد و پنج سالگى به درجه شهادت رسيد، و پسران به موجب وراثت در اهل لشكر منتظم شدند.» ــ مجمعالاولياء. مؤلّف پسر مولانا سيّد محمّد مبارك علوى كرمانى معروف به «امير خُرد» ــ به سال 44 هجرى دين اسلام به شهر مُلتان رسيد؛و در سال 92 ايالت سند به سردارى محمّدبن قاسم به تصرّف مسلمانان درآمد. حاكمان تازى در حدود دو سده در اين ولايت حكمرانى كردند. طبقات سلاطين اسلام. استانلى لين پول ترجمه شادروان عباس اقبال، ص 255؛ سلسلههاىاسلامى. نگاشته ك. ا. بوسورث. ترجمهدكتر فريدونبدرهاى،ص276. سبكتگين بنيانگذار سلسله آل ناصر ــ غزنوى ــ ناحيه پنجاب را به تصرّف خود درآورد. و سلطان بزرگ غزنه، محمود با فتوحات مكرّر خود دين اسلام را در هند شمالى برپا و مستقر ساخت؛ و زبان و ادب درى را در آن سرزمين معرفى و رايج كرد. در عهد جانشينان محمود شهر لاهور مركز ادب و فرهنگ نوين گرديد. معزّالدين غورى شهريار ايرانى در قرن ششم هجرى سند و مُلتان را از تسلّط واليان عرب به درآورد، و قطبالدين ايبك، غلام او، دهلى را پايتخت قرار داد. محمّدبن بختيار حكومت آل شنسب را در بنگاله تثبيت كرد، و زبان و ادب درى را درين نواحى رونق و استقرار بخشيد. پس از مماليك غور، سلسله خلجى آل تغلق، سادات و لوديان، فرهنگ پُرمايه درى را با انباشته فكرى خراسان در شبه قاره هند بسط و توسعه دادند. دربار اين همه شاهان ملاذ شاعران و ملجأ فاضلان بود. در اثر اين همه حمايت و اهتمام بود كه زبان درى مقام رسمى و دربارى يافت. بابر و جانشينان او به زبان و ادب فارسى روى آورى فراوان داشتند، و در نتيجه اين توجه و عنايت، سرزمين هند در آن روزگار، بزرگترين كانون ادب و فرهنگ اين زبان گشت. شاهان دوده تيمور همه شعردوست و شاعرنواز بودند. بسيارى از شاهان اين دودمان مانند: همايون و كامران و داراشكوه صاحب ديوان، و برخى ديگر مانند: اكبر، عسكرى و هندال و جهانگير و شاه جهان داراى طبع و


































