دختر رئیس سیرک

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۶۴

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب « دختر رئیس سیرک » نوشته جاستین گوردر ترجمه نازنین عرب در ابتدای کتاب دختر رییس سیرک می خوانیم: سرم دارد منفجر می‌شود. هزاران فکر در سرم دور هم می‌چرخند. شاید تفکر را بتوان تا اندازه‌ای کنترل کرد ولی جلوی فکر کردن آدم‌ها را نمی‌توان گرفت. روح انسان تشنۀ جملات شیرین است و من تا بیایم آن جملات شیرین را به خاطر بسپارم به بهانه‌ای از ذهنم بیرون پریده‌اند. ح

۵۷۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-348637
شابک
۱۴۰۰۰۲۱۸۰۱
تعداد صفحه
۲۶۴
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از یوستین گوردر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب دنیای سوفی

یوستین گوردر

ترجمه‌ی س. صداقت

360 درجه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای سوفی

یوستین گوردر

ترجمه‌ی محمدرضا کمالی

آوای مهدیس

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه (روایتی درباره شگفتی های جهان)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر رئیس سیرک (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ136)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی نازنین عرب

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب شب هنگام هر خونی سیاه است

دیوید دیوپ

ترجمه‌ی نازنین عرب

ستاک

۱۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهبر گرگ ها (کلاسیک های خواندنی)

الکساندر دوما

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیو و دلبر (کلاسیک های خواندنی)

گابریل دو ویلنوو

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۲۵۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب هزار و دوم و افسانه هایی دیگر (کلاسیک های خواندنی)

تئوفیل گوتیه

ترجمه‌ی نازنین عرب

پیدایش

۱۵۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درست به اندازه (روایتی درباره شگفتی های جهان)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر رئیس سیرک (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ136)

یوستین گوردر

ترجمه‌ی نازنین عرب

نگاه

۲۷۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب « دختر رئیس سیرک » نوشته جاستین گوردر ترجمه نازنین عرب در ابتدای کتاب دختر رییس سیرک می خوانیم: سرم دارد منفجر می‌شود. هزاران فکر در سرم دور هم می‌چرخند. شاید تفکر را بتوان تا اندازه‌ای کنترل کرد ولی جلوی فکر کردن آدم‌ها را نمی‌توان گرفت. روح انسان تشنۀ جملات شیرین است و من تا بیایم آن جملات شیرین را به خاطر بسپارم به بهانه‌ای از ذهنم بیرون پریده‌اند. حتی نمی‌توانم افکارم را از هم تفکیک کنم. به‌ندرت می‌توانم افکارم را به یاد بیاورم. قبل از اینکه بتوانم به آنچه به ذهنم خطور کرده بیشتر فکر کنم ناگهان ایدۀ عالی دیگری به ذهنم راه پیدا می‌کند ولی عطرش آن‌قدر فرّار است که به‌زحمت می‌تواند از هجوم بی‌امان ایده‌های نو در امان بماند… باز  ‌هم مثل همیشه سرم مملو از صداست. حس می‌کنم تسخیر شده‌ام و ارواحی سرگردان وحشیانه به من هجوم می‌آورند و سلول‌های زندۀ مغز مرا غارت می‌کنند ولی ذهن من گنجایش آنها را ندارد پس باید ذهنم را پاک‌سازی کنم و از شرشان خلاص شوم. ذهنی که مدام سرریز می‌کند و من که مدام در حال پاک‌سازی هستم، باید بنشینم و کاغذ و قلم به‌دست بگیرم و ذهنم را خالی کنم… چند ساعتی می‌شود که از خواب بیدار شده‌ام، مطمئن بودم مناسب ترین جملات قصار عاشقانه را سر‌هم کرده‌ام، دستکم برای پند و موعظه‌های خویشتن‌دارانه جای مناسبی در متن اختصاص داده بودم، حالا آنقدرها هم مطمئن نیستم.  ولی از یک بابت تقریباً  مطمئن بودم. آن هم اینکه نوشته‌هایم را می‌شد با یک شام  تاخت زد. اگر نوشته‌هایم را به یک آدم اسم و رسم‌دار فروخته بودم شاید در آخرین شمارۀ مجلۀ «کلمات بال‌دار» به چاپ می‌رسید. بالأخره دربارۀ اینکه می‌خواهم چه‌کاره شوم تصمیمم را گرفته‌ام. درحقیقت فقط کافی است به همان کار همیشگی‌ام ادامه دهم.‌ تنها فرقش این است که باید از این راه پول هم در‌بیاورم. البته اصلاً به شهرت امیدوار نیستم، این توقع زیادی است، ولی می‌توانم خیلی ثروتمند شوم. مرور کردن این دفترچه خاطرات قدیمی بسیار غمگین‌کننده‌ است. نوشته‌های بالا تاریخ ۱۰ و ۱۲ دسامبر ۱۹۷۱ را دارند، آن‌موقع نوزده سال داشتم. ماریا چند هفته پیش‌تر به استکهلم رفته بود؛ آن موقع سه چهار هفته‌ای از بارداری‌اش می‌گذشت. تا چند سال پس از آن دو سه‌باری یکدیگر را دیدیم ولی حالا بیست‌و‌شش سال از آخرین دیدارمان می‌گذرد. امروز نمی‌دانم او کجا زندگی می‌کند، اصلاً نمی‌دانم هنوز زنده است یا نه. ای کاش اینجا بود و حال و روز مرا می‌دید. مجبور بودم با یکی از پروازهای صبح زود از همه‌چیز  دور شوم. فشارهای بیرونی را می‌توان با فشارهای درونی خنثی کرد، به این می‌گویند تعادل. حالا دارم دقیق‌تر فکر می‌کنم. اگر کمی محتاطانه‌تر عمل کرده بودم شاید می‌توانستم چند هفته‌ای بیشتر اینجا بمانم، پیش از اینکه ریسمان‌ها محکم به دورم پیچیده شوند. از اینکه صحیح و سالم در حال بازگشت از یک نمایشگاه کتاب هستم احساس خوشحالی می‌کردم. اگرچه تا فرودگاه تعقیبم کرده بودند ولی با ‌وجود تمام تلاش‌ها نتوانسته بودند بفهمند با چه پروازی برمی‌گردم. برای اولین پروازی که بولونیا را ترک می‌کرد بلیطی خریدم. [متصدی فروش بلیط از من پرسید:] «مقصد موردنظرتان کجاست؟» سرم را تکان دادم و گفتم: «فقط دور باشد، اولین پرواز». حالا نوبت او بود سرش را تکان بدهد، خندید و گفت: «آدم‌هایی مثل شما انگشت‌شمارند ولی حرفم را باور کنید، دارید بیشتر و بیشتر می‌شوید». بعد هم وقتی بهای بلیت‌ها را پرداخت کردم گفت: «تعطیلات خوش بگذرد! شما به این تعطیلات احتیاج دارید…». او باید هم می‌دانست. باید می‌دانست من به چه چیزی احتیاج دارم [این شغلش بود]. بیست دقیقه بعد از اینکه هواپیمای من از زمین بلند شده بود، پرواز دیگری به مقصد فرانکفورت فرودگاه را ترک می‌کرد. من در آن پرواز نبودم. آنها حتماً با خودشان فکر می‌کردند به خانه می‌روم، به اسلو، سرافکنده و دست از پا درازتر. ولی فراموش کرده بودند سرافکنده‌ها هیچ‌وقت با سرعت تمام راه خانه‌ را در پیش نمی‌گیرند. در مسافرخانۀ ارزان قیمتی در امتداد ساحل اتاقی گرفته‌ام. نشسته‌ام و به دریا نگاه می‌کنم، بر بستر رودخانه‌ای که به دریا می‌ریزد، یک برج سنگی قدیمی دیده می‌شود. به ماهیگیران سوار بر قایق‌های آبی رنگشان نگاه می‌کنم. عده‌ای سوار بر قایق‌ها هنوز در خلیج هستند و تورهای ماهیگیری‌شان را می‌کشند، عده‌ای دیگر دست پر از صیدِ امروز، به سمت اسکله در حرکتند. کفِ‌ اتاق از کاشی‌های سرامیکی مفروش است. پای آدم یخ می‌زند، سه جفت جوراب روی هم پوشیده‌ام ولی با وجود این کاشی‌های سرد، جوراب‌ها هیچ کمکی نمی‌کنند. اگر اوضاع تغییری نکند، تصمیم دارم پتوی روی تختخواب دونفره را هم بردارم و چند لا کنم و زیر میز به عنوان زیرپایی استفاده کنم. خیلی اتفاقی سر از اینجا درآوردم. ا

۵۷۵٬۰۰۰تومان