دختری که اشک های مرا پاک می کرد
۱۲۰
صفحه
۱۳۹۷
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «دختری که اشکهای مرا پاک میکرد» روایت سادهای از زندگی است. فاضل ترکمن شاعر، نویسنده و طنزپرداز روایتگر این داستان ساده و بی آلایش اما خواندنی و جذاب است. ترکمن به درستی روی جلد کتاب و ذیل عنوان اثر خودش نوشته: «روایت های حساس از زندگی یک وسواس». تاکید او به ویژه از این جهت ارزشمند است که بسیاری از افراد، این گونه از آثار را با ادبیات داستانی اشتباه
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-656460
- تعداد صفحه
- ۱۲۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۷
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از روزنه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «دختری که اشکهای مرا پاک میکرد» روایت سادهای از زندگی است. فاضل ترکمن شاعر، نویسنده و طنزپرداز روایتگر این داستان ساده و بی آلایش اما خواندنی و جذاب است. ترکمن به درستی روی جلد کتاب و ذیل عنوان اثر خودش نوشته: «روایت های حساس از زندگی یک وسواس». تاکید او به ویژه از این جهت ارزشمند است که بسیاری از افراد، این گونه از آثار را با ادبیات داستانی اشتباه می گیرند. هرچند که نثرهای ترکمن همگی در دل خود داستان ها یا خرده داستان هایی را روایت می کنند، اما او به درستی نام مجموعه نثرهای خود را «روایت» گذاشته است. روایت هایش در این کتاب درون مایه ای تلخ دارند اما نگاه لطیف راوی به زندگی، شیرینیهایی را به روایت اضافه میکنند. درست مثل داستان واقعی زندگی که مخلوطی از سیاهیها و سفیدیهاست. اما در آن سو همچنین میتوان اذعان کرد که نویسنده بدون نیت خاص و یا به عمد رگههایی از طنز تلخ را در آثار خود جای داده است. نوشتههای او نه قصد حمله به زندگی ماشینی در شهرهای بزرگ و پر جمعیت و نه قصد دفاع از آن را دارد. در واقع کتاب دختری که اشکهای مرا پاک میکرد روایت اکنون نویسنده است. در واقع فاضل ترکمن در این کتاب خود را به مانند مسافری ترسیم کرده که نه در پی خانه ساختن بلکه در پی پیش رفتن است. در روایت اول کتاب میخوانیم: نوشتم. هی نوشتم… آنقدر از تو نوشتم که دیگر نمیخواهم بنویسم. هر بار که نوشتم، امید داشتم که برمیگردی. نه مثل ستارهی موعود یا منجی جهان؛ نه! انتظار داشتم برگردی و ستارهی آسمانِ تاریکِ قلبِ من باشی. منجی درماندگیهای من… تو اما هر بار نیامدی. هر بار من نوشتم، از آنهمه که تو بودی و تو یک ذرهام را ندیدی حتی!


































