پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

دلاور زند: زندگی پر ماجرای لطفعلی‌خان

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۸۰۰

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

وزیری

قطع

۲٬۰۰۰٬۰۰۰۲۰٪۱٬۶۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب دلاور زند: زندگی پر ماجرای لطفعلی‌خان نوشتۀ نصرت نظمی گزیده ای از متن کتاب سوگند خونین «سال ۱۲۰۰ هجری؛ در این سال پرماجرا هر خطه از خاک میهن ما به دست یک امیر خودسر اداره می‌شود. در هر ولایت یک گردنکش قلدر، بدون اینکه مرکزیتی برای کشور قائل شود، در کمال گستاخی و بی‌پروایی به چپاول اموال و نوامیس مردم مشغول است. در نواحی جنوبی، امرای باقی‌ماندۀ زندیه، که به‌تدریج قدرت آنها رو به افول می‌رود، داعیۀ حکمرانی دارند. در نواحی شمالی، قاجارها قد علم کرده‌اند و فکر تصرف تمام ایران را در سر می‌پرورانند. در رأس سلسلۀ زندیه، پادشاه زبون و سست‌عنصری قرار دارد به نام جعفرخان که چون قطعۀ مومی در دست اطرافیان خود اسیر است و فرمان‌فرمای قاجار، آغامحمدخان، مقطوع‌النسل می‌باشد که باهوش و زیرک و حیله‌گر است. در سایر نقاط هم حکام و امرای دیگری حکمروایی دارند که البته تحت‌الشعاع قدرت این سلسله‌اند.» این یک خلاصۀ جامع بود از وضع مملکت عزیز ما در دوازده قرن پس‌از هجرت که لازم بود قبل‌از هر موضوع دیگر به‌نظر خوانندگان برسد و اما داستان… در تالار دارالحکومۀ زابل غروب آفتاب بود و برف سنگینی که از صبح آن روز شروع شده بود هنوز بر ریزش خود ادامه می‌داد. شهر در سکوت غم‌انگیزی فرورفته بود و تمام دکان‌ها را بسته بودند، فقط چند دکان شیرینی‌فروشی، که به مناسبت نزدیکی نوروز بازارشان رونق داشت، هنوز به کار خود مشغول بودند و به انجام دادن خواسته‌های مشتریان خویش اشتغال داشتند. گاه‌گاهی چند عابر پیاده و یا شحنه‌های سوار، که سراپای خود را در لباس‌های ستبر و ضخیم پوشانده بودند، از معابر می‌گذشتند. همه به خانه‌های خویش پناه برده بودند، تدارک عید باستانی را می‌دیدند و از اینکه در آن سال، مقارن نوروز، چنین سرما و برف شدیدی ظهور کرده بود به شانس بد لعنت می‌فرستادند. با همۀ این احوال، چیزی از شکوه و جلال برگزاری تحویل کم نشده بود و با همان صفا و شادی سال‌های مساعد پیشین، در فکر برگزاری جشن بودند. این جنب‌وجوش، گذشته از خانه‌های مردم عادی، در کاخ دارالحکومه نیز جریان داشت و به دستور شاهزاده نصر بن عماد، والی سیستان و نوۀ شاه شاهان کریم‌خان بزرگ، امسال می‌بایستی جشن نوروز را مفصل‌تر از سال‌های پیش برگزار کنند. ولی در آغوش این جنجال و هیاهویی که در کاخ جریان داشت، یک تالار وسیع و مجلل در سکوت عمیقی فرورفته بود، کلیۀ راه‌های دخول پنجره‌ها را بسته و از داخل قفل کرده بودند. حرارت مطبوعی فضای آنجا را دلپذیر ساخته بود و در وسط تالار چهار مرد ستبرسینه و دلاور در طرفین و یک مرد متشخص، غرق در لباس‌های فاخر، در صدر یک میز آبنوس نشسته بودند. مثل‌اینکه همگی در دریای فکر غوطه‌ور بودند. پس‌از چند لحظه سکوت، این جمع متفکر را صدای آمرانۀ امیر نصر بن عماد، همان کسی که در رأس چهار نفر دیگر قرار گرفته بود، درهم شکست و درحالی‌که صدای پرطنینش در فضای محدود تالار منعکس می‌شد چنین آغاز سخن کرد: _ سرداران من، همۀ شما از قصد و نیت من در اجتماع امروز اطلاع کافی دارید و خوشحالم که همگی بدون تردید و دودلی دعوت مرا پذیرفته، به وعده وفا کرده‌اید. هم‌اکنون به‌جز دربان پیر، که راهنمای شما در ورود از راه مخفی کاخ بود و کاملاً مورد اطمینان است، احدی از اجتماع ما مطلع نیست و شما می‌توانید با فراغ بال و اطمینان کامل، پس‌از بیانات من، نظریات خود را نیز ابراز بدارید و ضمن یک مشورت کوتاه، برای نقشه‌ای که قبلاً به اطلاع شما رسانیده‌ام، از نقش و هدف همکاران خویش در اجرای آن مطلع شوید. نصر به ادای آخرین کلمه با دقت در سیمای دیگران دقیق شد و پس‌از لحظه‌ای سکوت مجدداً رشتۀ سخن را به دست گرفت و گفت: _ به‌طوری‌که می‌دانید اکنون مملکت ما وضع مغشوش و هرج‌و‌مرجی دارد و جعفرخان (عموی پیر و ناتوان من) نیز آخرین روزهای سلطنت خویش را در شیراز می‌گذراند و هر دقیقه انتظار مرگ و یا اضمحلال او به دست خان قاجار می‌رود. ما باید با فراست کامل از این جریان استفاده کنیم و هرکدام به فراخور حال، پس‌از پیروزی، مناصب عالی خویش را، که به شما وعده داده‌ام، به‌دست آورید. تنها خاری که متأسفانه در سر راه ما قرار دارد و ممکن است مانع از پیشروی ما گردد لطفعلی‌خان، پسرعموی نابخرد و جوان ما، می‌باشد که محبوبیت زیادی هم میان مردم کرمان و فارس دارد. در کمال صراحت به شما یادآور می‌شوم که درصورت مرگ جعفرخان، مسلماً درباریان لطفعلی را به سلطنت بر خواهند گزید و مردم نیز از آنها پشتیبانی خواهند کرد. با توجه به این موضوع لازم است که به هر نحوی شده، قبل‌از آنکه فرصت از کف برود، او را از میان برداریم و به آرزوی دیرین خود برسیم. نصر می‌دانست که فقط نام لطفعلی‌خان کافی است که در ارادۀ همکاران و سردارانش خلل وارد آورد و بنابراین با بی‌صبری تمام منتظر پاسخ

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ معاصر ایران، تاریخ
شناسه کالا
kj-250948
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۶۴۳۸
تعداد صفحه
۸۰۰
قطع
وزیری
وزن
۱۰۰۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از نصرت نظمی

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی فاطمه خاکپور

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۲٬۰۰۰٬۰۰۰
۱٬۶۰۰٬۰۰۰تومان
خرید کتاب دلاور زند: زندگی پر ماجرای لطفعلی‌خان اثر نصرت نظمی از نشر نگاه