دلهره هستى
۱۸۴
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده از کتاب دلهره هستی اين سخن عين حقيقت بود. مادر به چيزى نمىانديشد. هرچه هست همينجا است: زندگى او، علاقهها و كودكانش. حضورشان چنان طبيعى است كه احساس هم نمىشود در آغاز کتاب دلهره هستی می خوانیم نگاهى تازه به زندگى و آثار كامو جوانى: دريا و آفتاب 7 ادبيات 11 تكليف موش گرفتار 12 بيگانه و جنگ 14 روزنامهنگارى 17 اسطوره سىزيف 19 سوءِ تفاهم 21 كاليگولا 2
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-089471
- تعداد صفحه
- ۱۸۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده از کتاب دلهره هستی اين سخن عين حقيقت بود. مادر به چيزى نمىانديشد. هرچه هست همينجا است: زندگى او، علاقهها و كودكانش. حضورشان چنان طبيعى است كه احساس هم نمىشود در آغاز کتاب دلهره هستی می خوانیم نگاهى تازه به زندگى و آثار كامو جوانى: دريا و آفتاب 7 ادبيات 11 تكليف موش گرفتار 12 بيگانه و جنگ 14 روزنامهنگارى 17 اسطوره سىزيف 19 سوءِ تفاهم 21 كاليگولا 22 طاعون 25 حكومت نظامى 28 دادگستران 30 انسان شورشى 33 سقوط 34 جايزه نوبل 36 از كتاب پشت و رو طنز 37 حالى بين رد و قبول 49 دلمردگى 62 شوق زندگى 75 اميد و نوميدى يا پشت و روى جهان 82 از كتاب افسانه سىزيف افسانه سىزيف 87 از كتاب تابستان پرومته در دوزخ 93 مُعما 98 درختان بادام 107 از افسانه سىزيف محال و خودكشى 110 كتاب عيش عيش در تيپازا 119 چند توضيح 128 باد در جميلا 129 تابستان در الجزيره 137 كوير 153 دو مصاحبه پاسخ به ژان ـ كلودبريس ويل 171 آخرين مصاحبه كامو 180 ترجمه اين كتاب را به همسر عزيزم تقديم مىكنم. م. ت. غ چو امكان خلود اى دل در اين فيروزه ايوان نيست، مجال عيش فرصت دان به فيروزى و بهروزى حافظ نگاهى تازه به زندگى و آثار كامو در روز چهارم ژانويه سال 1960، مردى در يك سانحه اتومبيل درگذشت. در شناسنامه او نوشته شده بود: آلبر كامو، نويسنده، متولد به سال 1913. در جيب او، يك بليط باطل نشده قطار به مقصد پاريس پيدا كردند. چرا او از بليط استفاده نكرده بود؟ چون، ميشل گاليمار، ناشر معروف پاريسى، كامو را ديده و از او خواسته بود كه با ماشين او به پاريس برگردد. و كامو هم پذيرفته بود. بدين ترتيب، داس مرگى نابهنگام، خرمن عمر نويسندهاى را درو مىكرد كه روزگارى دراز به مرگ انديشيده و در باب آن سخن رانده بود. جوانى: دريا و آفتاب لوسين كامو، پدر آلبر، فرانسوى فقيرى بود كه در الجزيره برزگرى مىكرد. او در آنجا با زن خدمتكارى كه اهل اسپانيا بود ازدواج مىكند. صاحب دو فرزند مىشوند: لوسين، همنام پدر، و آلبر. به سال 1914 آتش جنگ اول روشن مىشود. پدر كامو به جبهه اعزام مىگردد. آلبر كامو در اين مورد با طنز مىگويد: «به قول مردم، او در ميدان جنگ شهيد شد». مادر همچنان به كار خود ادامه مىدهد: تأمين زندگى دو كودك به عهده او است. اينان در محله فقيرنشين «بلكور» در يك اتاق زندگى مىكنند. كسى كه بعدها جايزه نوبل در ادبيات را مىربايد، در اين مسكن محقر و در محلهاى پرجمعيت و شلوغ كودكى خود را طى مىكند. در اين كوى است كه «مردمش اخلاق ويژهاى دارند» و «كودكان ظرف ده سال تجربه يك عمر انسانى را بهدست مىآورند». در آنجا مليتها و نژادهاى گوناگون، از عرب گرفته تا فرانسوى و اسپانيايى متولد در الجزيره حشرونشر دارند. مسايل و مشكلات انسانها، از شغل و اميال تا عصيانها، در آيينه كار روزانه ديده مىشد. آلبر در اين كوى، خيلى زود با زندگى بزرگسالان آشنا مىشود و با نگاهى شاعرانه بدان مىنگرد : «من بدان كودكى مىانديشم كه در محله فقيرنشينى مىزيست. چه محلهاى! چه خانهاى! خانه دو طبقه بود. پلكان تيره و تار… دستم هنوز سرشار از انزجارى است كه از طارمى پلكان به دل گرفت… اين چندش بهعلت سوسكها بود. شبهاى تابستان، كارگران در مهتابى خانههاى خود مىنشينند. در خانه من تنها يك پنجره وجود دارد…» اتاق گرم است. بايد چند صندلى برداشت و در جلو خانه از هواى خنك شامگاهى استفاده كرد. صداى مشتريان قهوهخانه و هياهوى بستنىفروشها سرگرمى آنها است. آلبر در همين كوى به دبستان مىرود. بايد پس از طى دبستان، بهحسب سنت معمول، كارگرى پيشه كند. اما آموزگارش لوئى ژرمن به استعداد وى پى مىبرد و او را به امتحان كمك هزينهبگيران و ادامه تحصيل تشويق مىكند. او در اين آزمايش پذيرفته و به هزينه دولت وارد دبيرستان مىشود. در آن زمان تحصيلات متوسطه در الجزيره اختصاص به فرزندان توانگران داشت. به همين جهت، از اين پس كامو در دو دنياى جداگانه زندگى مىكند. روز، در كنار اغنيا وارد دنياى انديشه مىشود. شب، بهعكس، در كنار همگنان فقير، در جهان كار دشوار روزانه گام مىزند. بيداد اجتماعى، اين دو دنيا را از يكديگر متمايز مىكند. بيداد را هركسى مىفهمد. اما كسى آن را احساس مىكند كه در آن زيسته باشد. كامو، كودك هوشمند فقير، هم آن را درك مىكند هم احساس. به اين معنا است كه بعدها مىگويد: «آزادى را من در آثار ماركس نياموختم. بل خود آن را در دل فقر شناختم». در دنياى فقر، ايام هفته، همانند صفحه شكست



































