در بستر رویا
۴۰۹
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
کتاب «در بستر رویا» سرودۀ یدالله اسلامی گزیدهای از متن کتاب در د ل حادثهها هیچ نوشتی صنما؟ در دل حادثهها هیچ نوشتی صنما؟ نیست جز نقش تو اینجا همه شب در دل ما روی چشمان نگه، در دل اشکی پنهان رنج دیدار تو گشته به جهان حاصل ما زورق شب همه با یاد تو پیچیده به جام شدهای معنی جانِ همه شب غافل ما شعله برپا شده در دخمۀ پنهانی دل گر چه شورش شده پیدا، همه در محفل
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-851449
- شابک
- ۱۴۰۳۱۲۰۳۰۱
- تعداد صفحه
- ۴۰۹
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «در بستر رویا» سرودۀ یدالله اسلامی گزیدهای از متن کتاب در د ل حادثهها هیچ نوشتی صنما؟ در دل حادثهها هیچ نوشتی صنما؟ نیست جز نقش تو اینجا همه شب در دل ما روی چشمان نگه، در دل اشکی پنهان رنج دیدار تو گشته به جهان حاصل ما زورق شب همه با یاد تو پیچیده به جام شدهای معنی جانِ همه شب غافل ما شعله برپا شده در دخمۀ پنهانی دل گر چه شورش شده پیدا، همه در محفل ما شده غوغاکدهای در دل این دشت به پا به پیامی که برآمد ز میانِ گِل ما آنچنان گم شدهای در دل غوغای زمان نام تو هست همی در گذر و منزل ما رهگذر رفت و سرود از غم دل رنج توفان دل و شورش این ساحل ما فروزان سینهای دارم پر از شب فروزان سینهای دارم پر از شب چو آهم بر لب آئینه امشب سحر گویا ندارد شام تارم به سر افتاده غوغا باز امشب لهیبی بر سر و بر جان و بر چشم به جام می نگاهم مانده امشب به دام زلف و لبخند و نگاهم بود بر لب پیام تازه امشب سرودم، سرزنشهای نگه را نگه را دیدهام در دام امشب به صد غوغا دویدم در شب تار به صد معنا به راهم خسته امشب به سودا رهگذر بود و من و یار میان دانهها چون دامم امشب تو خود در واژههایم مینشینی تو خود در واژههایم مینشینی نمیگویم چنانی یا چنینی میان دل چنان بگرفتهای جا تو چون ماهی که اینجا در زمینی به رنگ گُل نشستی خود به سینه تو را گویم همانی، هم همینی نشستی در میان بزم چشمان تو را دیدم که دل را در کمینی همی دانم که در توفان دیده دوباره میل مستی میگزینی روان تا جانب دل هر شب و روز پیام بامداد و هر پسینی منم خود رهگذاری، خستۀ راه تو را دیدم به هر میدان غمینی گم شدهام در دل شب باز مست در دل شب گم شدهام، مست مست باده به لبهای دل خسته هست هلهله بودم به لبی نیمه شب جام تمنّا چو به سودا شکست سوز شدم بر لب ساز سحر “ شام و سحر بود چو سازم به دست نای که آرامش نی را گرفت از همه پیدا، همه پنهان گسست نقش دلارام که در جام بود دل که در این معرکه طرفی نبست راز چو شیدایی بلبل شدم دلهره بودم همه در جای هست خویش شدم جرعۀ جامی به شب بر می و بر جام شدم پای بست رهگذرم شور و نوایم به نای نیست به جز این همه بالا و پَست چیست این غلغلۀ بی دل و بیداری من چیست این غلغلۀ بی دل و بیداری من قصۀ مستی من، حاصل هشیاری من بر لب بادیهها شورش پیمانه و می در دل میکدهها، قصۀ غمخواری من بر سرِ شعله دل و در دل و جان هم آتش خاموش لب شده تا معنی گفتاری من آه این سینۀ جوشان و تمنای دو لب در دل چشم، نهان مانده چو بیماری من مرکب واژه ندارد که در این دشت نشان نکند غیر غم اینجا چو هواداری من نگهم مانده به راهی که در آن راز نهان نیست اندر دل پیمانه که دلداری من رهگذر بود و ره، و مردم بسیار به راه همه یک جا شده آسانی و دشواری من موسسه انتشارات نگاه کتاب «در بستر رویا» سرودۀ یدالله اسلامی موسسه انتشارات نگاه




































