ختمی ارغوانی
۲۷۱
صفحه
۱۴۰۰
سال چاپ
از نگاه کردن به قهوهای گرم چشمانش میهراسیدم. میترسیدم که سست شوم، که دستانم را دور گردنش حلقه کنم و نگذارم برود. برگشتم. آلمانداها را از لای انگشتانش در آورد و با دقت به گلبرگهای زردش نگاه کرد، پرسید: «این همون گلیه که تو میمکی؟ که شیرهی شیرینی داره؟» لبخند زدم: «نه اون اکسوراست.» گل را انداخت و شکلکی در آورد. خندیدم. خندیدم چون گلهای آلاماندا خیلی زر
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-460336
- تعداد صفحه
- ۲۷۱
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۰
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از افراز
مشاهدهی همهتوضیحات
از نگاه کردن به قهوهای گرم چشمانش میهراسیدم. میترسیدم که سست شوم، که دستانم را دور گردنش حلقه کنم و نگذارم برود. برگشتم. آلمانداها را از لای انگشتانش در آورد و با دقت به گلبرگهای زردش نگاه کرد، پرسید: «این همون گلیه که تو میمکی؟ که شیرهی شیرینی داره؟» لبخند زدم: «نه اون اکسوراست.» گل را انداخت و شکلکی در آورد. خندیدم. خندیدم چون گلهای آلاماندا خیلی زرد بودند. خندیدم چون تصور کردم پدر آمادی شیرهی تلخ آنها را میمکد. خندیدم چون چشمان پدر آمادی خیلی قهوهای بودند و من میتوانستم خودم را در آنها ببینم.


































