دستۀ ترسوها
۳۶۵
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
شومیز - رقعی
نوع جلد
متین سرفه میکند همچنان. از یخچال شیر بر میدارد و میریزد توی تابه و شعلهی دیگر گاز را روشن میکند. بعد به سختی میگوید: «بابا دمت گرم! چه منبری! یه نتیجهگیری نهایی هم بفرمایید تا دلها رو روانه کنیم و بیشتر ملکهی ذهنمون بشه این مجلس تذکار!» فاتح، قاطع میگوید: «پیادهت میکنند!» «از لحاظ فک؟!» «فرقی نمیکنه! اما قطار انقلاب رو گفتم!» متین میخندد: «قطا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-999691
- تعداد صفحه
- ۳۶۵
- نوع جلد
- شومیز - رقعی
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیلوفر
مشاهدهی همهتوضیحات
متین سرفه میکند همچنان. از یخچال شیر بر میدارد و میریزد توی تابه و شعلهی دیگر گاز را روشن میکند. بعد به سختی میگوید: «بابا دمت گرم! چه منبری! یه نتیجهگیری نهایی هم بفرمایید تا دلها رو روانه کنیم و بیشتر ملکهی ذهنمون بشه این مجلس تذکار!» فاتح، قاطع میگوید: «پیادهت میکنند!» «از لحاظ فک؟!» «فرقی نمیکنه! اما قطار انقلاب رو گفتم!» متین میخندد: «قطار انقلاب که معمولاً همینجوریه! یا پیاده میشی، یا پیادهت میکنند! یادت نیست اولین اعزام رو؟!» «اولاً که اون قطار جنگ بود عمو، بعدش هم، گفتند صغر سن داری!» «کاری نداره که! حالام میگند خطر ظن داری!» «خطر ظن؟! همینجوریش سی چهل ساله یه طالب داعشی شهریهبگیر رو انداختهند تو پوستین من. مأمور به خدمت شده تا برا هر چی که مینویسم، پرونده بسازه و علیهش روزنامه و شبنامه پخش کنه و حتی اگه جایی دست بر قضا، تیر جایزه بهشون اصابت کرد، مسئولین برگزاری رو تهدید و حتی ترور کنه.»







































