پرش به محتوای صفحه

فیروزه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

سال ۱۹۰۰ میلادی بود. خورشید تفتۀ تایستان در تمامی روز پرتو سوزان خود را بر بام خانه‌ها و خیابان‌ها و کوچه‌ها و بن‌بست‌های بی‌شمار شهر بزرگ و گنبدهای مسجدها، بر قصرها، رواق‌ها و گلدسته‌ها و قبرها و مقبره‌های گورستان فرو پاشیده بود و اینک خسته و ارغوان رنگ، داشت غروب می‌کرد. این شهر قدیمی روزهای خوش و نیز روزهایی نه چندان شاد به خود دیده بود و در دوران شکوفائی

۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-531997

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از توس

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب شورش اقاخان محلاتی
۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سه خواهر
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تبارنامه اشراقیان
۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناطور دشت
۲۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برامدن مغولان
۲۴۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رستاخیز
۶۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سوانح
۲۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تاراس بولبا
۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهه ویلسونی
۶۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خشایارشا
۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قومیت
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زیباشناسی(مختصرمفید۲۳)
۲۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ۱۹۸۴

توس

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهه ویلسونی
۶۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زیباشناسی(مختصرمفید۲۳)
۲۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خشایارشا
۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اساطیر یونان
۵۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی هوشیار رزم آزما

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ادبیات داستانی جهان برای نوجوانان (اشعه سبز)

ژول ورن

ترجمه‌ی هوشیار رزم آزما

دبیر

۶۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

سال ۱۹۰۰ میلادی بود. خورشید تفتۀ تایستان در تمامی روز پرتو سوزان خود را بر بام خانه‌ها و خیابان‌ها و کوچه‌ها و بن‌بست‌های بی‌شمار شهر بزرگ و گنبدهای مسجدها، بر قصرها، رواق‌ها و گلدسته‌ها و قبرها و مقبره‌های گورستان فرو پاشیده بود و اینک خسته و ارغوان رنگ، داشت غروب می‌کرد. این شهر قدیمی روزهای خوش و نیز روزهایی نه چندان شاد به خود دیده بود و در دوران شکوفائیش شگفتی‌هایی به جهان ارمغان کرده بود و مهد مردان نامدار شده بود. اما از دوران سختی که در ظلمات فرو رفته بود، و از بار سنگین سرنوشت می‌نالید. با این همه، این شهر از میان نرفته بود و اجازه نداده بود که نابود شود، و به حیات خود ادامه داده بود و در این روز داغ تابستان با زیبایی کاملی که از خورشید غروب رخشان شده بود جلوه می‌فروخت. در این گاه پر از آرامش، جز بانگ مؤذن که مردمان را به نماز مغرب فرا می‌خواند، صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. نام این شهر بخارای نجیب بود…

۹۵٬۰۰۰تومان