فرزند نیل
۱۴۰۳
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب فرزند نیل نوشتۀ هوارد فاوست با ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب مقدمۀ نویسنده اسم اصلی “موسی” در زبان مصری “موشه” بوده که به ترجمۀ تحتاللفظی یعنی “کودکی داده شده”؛ و عبریهای قدیم هم نام موسی را “موشه” تلفظ میکردند و این کلمه بعدها به شکل “موسس” در آمد و با همین شکل وارد زبان ما (زبان انگلیسی) گردید. خط قدیم مصریها خط تصویری بود و
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-548085
- شابک
- ۱۴۰۳۰۱۲۰۰۱
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب فرزند نیل نوشتۀ هوارد فاوست با ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب مقدمۀ نویسنده اسم اصلی “موسی” در زبان مصری “موشه” بوده که به ترجمۀ تحتاللفظی یعنی “کودکی داده شده”؛ و عبریهای قدیم هم نام موسی را “موشه” تلفظ میکردند و این کلمه بعدها به شکل “موسس” در آمد و با همین شکل وارد زبان ما (زبان انگلیسی) گردید. خط قدیم مصریها خط تصویری بود و امروز عدهای از دانشمندان مصرشناس آن خط را میخوانند و معانی آن را بهخوبی ادراک میکنند ولی درخصوص تلفظ کلمات با هم اختلاف نظر دارند. علتش این است که هیچکس نمیداند مصریهای قدیم کلمات را چگونه تلفظ میکردند و وضع ما در قبال خط تصویریِ قدیمِ مصر شبیه به وضع کسی است که امروز بخواهد زبان انگلیسی را از روی کتاب (بدون شنیدن طرزِ تلفظِ کلمات انگلیسی) تحصیل کند. یك چنین محصلی ممکن است زبان انگلیسی را از روی کتاب بهخوبی فرابگیرد و معانی تمام عبارات را بفهمد ولی نمیتواند کلمات انگلیسی را درست تلفظ نماید، زیرا بهگوشْ نشنیده است. دانشمندان مصرشناس ما هم میتوانند خطوط تصویری قدیم مصر را بخوانند اما نمیدانند طرز تلفظ واقعیِ کلمات چگونه است و بههمینجهت حتی راجعبه طرزِ تلفظِ اسمِ معروفترین سلاطین مصر با هم اختلاف دارند و اگر در این سرگذشت به نامهایی مصری برخوردید که دیگران آن را به شکل دیگر نوشته بودند بدانید که ناشی از بیاطلاعی نویسنده نیست، بلکه بعضی از دانشمندانِ مصرشناس اینگونه تلفظ را که در این سرگذشت دیده میشود ارجح دانستهاند. دیگر اینکه عنوان “فرعون” تا زمان “رامسس دوم”، یعنی تا زمان موسس (موسی) در مصر وجود نداشته است و مصریها سلاطین خود را دو نوع میخواندند: اول اینکه اسم خدا را در جلوی اسم خاص پادشاه ذکر میکردند و فیالمثل میگفتند “خدا رامسس” یا اینکه اسم خدا را جلوی اسم عام پادشاه قرار میدادند و میگفتند “خدا پادشاه” و عنوان فرعون بعد از اینکه رامسس دوم عمارتی بزرگ ساخت بهوجود آمد و پس از رامسس دوم عنوان سلاطین مصر گردید؛ و فرعون در زبان مصری یعنی “خانۀ بزرگ” و با اینکه تا زمان رامسس دوم عنوان فرعون را بر سلاطین نمینهادند، ما برای اینکه خوانندگان ناراحت نشوند، عنوان پادشاه مصر را همان فرعون قرار میدهیم. نکتۀ سوم اینکه در این سرگذشت فصول و ماهها مانند فصول و ماههای امروز ملل امریکا و اروپا ذکر شده تا اینکه خواننده ناراحت نشود و کسانی که وارد در تاریخ هستند میدانند که در مصر قدیم بیش از سه فصل وجود نداشت و حساب ایام را طور دیگر نگاه میداشتند. در آغاز نوجوانی روزی که موسی ده ساله شد، در روز ده سالگی، فرعون مصر، موسوم به “رامسس دوم” آن طفل را به حضور طلبید. موسی، پسری بود زیبا، دارای موهای سیاه و در جلو، یعنی روی پیشانی، موهایش را کوتاه کرده بودند اما در طرفین سر موهای بلندش به دو شانه میرسید و در عقبْ مویش روی پشت میافتاد. هرکس که آن پسر را میدید میفهمید که بزرگزاده و وابسته به خاندان سلطنتی است، زیرا راست میایستاد و سر را بلند نگاه میداشت؛ و آموزگاران به شاهزادگان مصری میآموختند که باید راست بایستند و سر را راست نگاه دارند. تنها چیزی که موسی را از مصریهای نیلِ سفلی متمایز میکرد این بود که بینی بزرگ داشت و بینی او به بینی مصریهای نیل علیا شبیه مینمود. با اینکه بیش از ده سال از عمر موسی نمیگذشت هرکس که او را میدید میگفت وی یک نوجوان سیزده ساله و شاید چهارده ساله است و در روز دهمین سال تولد آن پسر، وقتی فرعون مصر او را پذیرفت گفت: «موسی، میبینم که بزرگ شدهای» و بعد وی را نزدیك خود آورد و دست بر سرش زد و موهای سیاهش را نوازش داد و گفت: «مادرت غمگین است. نزد او برو تا تو را ببیند و از مشاهدۀ رشد تو خوشوقت شود.» مادر موسی همسر رامسس دوم فرعون مصر بود و لذا فرعون پدر آن پسر محسوب میگردید. مادر موسی در همان روز که پسرش نزد فرعون رفت تا اینکه به مناسبت ده سالگیاش مورد محبت قرار بگیرد، پزشك خود موسوم به “ستی” را طلبید. از چندی قبل از آن تاریخ، مادر موسی (همسر فرعون مصر) هر سه روز و گاهی هر دو روز یك مرتبه، پزشك خود را احضار میکرد. علت احضار پزشك بهظاهر سردرد یا دردِ پا یا دردِ معده بود؛ اما ستی، پزشك همسر فرعون، قبل از اینکه وارد خانۀ آن زن شود میدانست که درد آن خانم چیز دیگر است. همین که مادر موسی پزشك را دید زبان به نکوهش گشود و گفت: «تو برای چه از من غافل هستی و به چه مناسبت درصدد مداوای من بر نمیآیی؟» پزشك گفت: «من چه غفلتی کردهام؟» شاهزادهخانم گفت: «آخر تو پزشک هستی و باید مرا مداوا کنی؟» ستی گفت: «به من بگو که کجای ملکه درد میکند تا من آن را معالجه نمایم.» همسر فرعون گفت: «چه دردی بدتر از اینکه هر روز من از روز قبل پیرتر میشوم و





















































