حکایت گوهر شب چراغ از مجموعه روایت نامه: قصه هایی از هزار و یک شب
یکی بود یکی نبود. در زمان های قدیم، در یکی از کشورها، پادشاه عادلی زندگی میکرد که تمام هم و غمش رفع مشکلات مردم بود. برای همین، هرگاه فرصت می کرد، به میان مردم می رفت تا ازدردها و مشکلاتشان با خبر شود. در یکی از روزها که پادشاه داشت در بازارچه قدم می زد، شخصی با خنجر برنده و تیزی از ژشت دیواری به طرفش پرید، ولی تا خواست خنجر را در سینه پادشاه فرو کند، مردم ر
۱۵٬۰۰۰ تومان سود میکنی
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-439143
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از مدرسه
مشاهدهی همهتوضیحات
یکی بود یکی نبود. در زمان های قدیم، در یکی از کشورها، پادشاه عادلی زندگی میکرد که تمام هم و غمش رفع مشکلات مردم بود. برای همین، هرگاه فرصت می کرد، به میان مردم می رفت تا ازدردها و مشکلاتشان با خبر شود. در یکی از روزها که پادشاه داشت در بازارچه قدم می زد، شخصی با خنجر برنده و تیزی از ژشت دیواری به طرفش پرید، ولی تا خواست خنجر را در سینه پادشاه فرو کند، مردم ریختند و او را گرفتند. چند نفری می خواستند همان جا جانش را بگیرند و خونش را بریزند؛ اما پادشاه جلویشان را گرفت. از آنجایی که پادشاه می دانست هیچ کاری بی دلیل و حکمت نیست به مامورانش دستور داد تا طرف را به قصر بیاورند، شاید با صحبت با او بفهمد که کارگزارانش چه دسته گلی به آب داده اند…

































