حکایت مرد مرده از مجموعه روایت نامه: قصه هایی از هزار و یک شب
یکی بود یکی نبود. در زمان های قدیم، در شهری دور، حاکمی زندگی می کرد که هر شب پس از رتق و فتق امور روزانه ی شهر، بی آنکه کسی با خبر شود، لباس درویشی می پوشید و به کوچه و خیابان می رفت تتا ژای درددل مردم بشیند و از مشکلاتی که درباریان به گوشش می رساندند با خبر شود. مدتی این وضع ادامه داشت، تا اینکه یک شب هنگامی که حاکم آخرین سرکشی ها را از کوچه و ژس کوچه ها می
۱۵٬۰۰۰ تومان سود میکنی
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-463886
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از مدرسه
مشاهدهی همهتوضیحات
یکی بود یکی نبود. در زمان های قدیم، در شهری دور، حاکمی زندگی می کرد که هر شب پس از رتق و فتق امور روزانه ی شهر، بی آنکه کسی با خبر شود، لباس درویشی می پوشید و به کوچه و خیابان می رفت تتا ژای درددل مردم بشیند و از مشکلاتی که درباریان به گوشش می رساندند با خبر شود. مدتی این وضع ادامه داشت، تا اینکه یک شب هنگامی که حاکم آخرین سرکشی ها را از کوچه و ژس کوچه ها می کرد دید سه گدا که هر یک، یک چشمشان کور بود کنار در خانه ای ایستاده اند. یکی از آنها دست برد و کلون در را به صدا درآورد. در همین هنگام در خانه باز شدو دختری از آنجا بیرون آمد و آنان را به خانه برد. حاکم شستش خبردار شد که باید در این خانه خبرهایی باشد….


































