هرگز به جایی نمی رسد!
۲۶۴
صفحه
۱۳۹۸
سال چاپ
وزیری
قطع
جلدسخت
نوع جلد
جملات برتر از کتاب هرگز به جایی نمیرسد حقیقتاً من دردسر را دوست دارم. دوست دارم هر روز با مشکلات کلنجار بروم و آنها را بررسی و حل کنم. وقتی شانس در میزند، نباید لزوماً در را باز کنید، اما برای اینکه مدیونِ خودتان نباشید، از سوراخِ در نگاه کنید. خوشبختی در محوری کاملاً متفاوت با پول وجود داشت. «اگه واقعاً قصد تغییر جهان رو داری، میلیونها دلار پول نیازی ند
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-816184
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- جلدسخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۸
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از میلکان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی کامران تقوی
مشاهدهی همهتوضیحات
جملات برتر از کتاب هرگز به جایی نمیرسد حقیقتاً من دردسر را دوست دارم. دوست دارم هر روز با مشکلات کلنجار بروم و آنها را بررسی و حل کنم. وقتی شانس در میزند، نباید لزوماً در را باز کنید، اما برای اینکه مدیونِ خودتان نباشید، از سوراخِ در نگاه کنید. خوشبختی در محوری کاملاً متفاوت با پول وجود داشت. «اگه واقعاً قصد تغییر جهان رو داری، میلیونها دلار پول نیازی نداری، بلکه میلیاردها دلار پول لازم داری.» حقیقت این است که بهازای هر ایدهٔ خوب، هزاران ایدهٔ بد وجود دارند و گاهی تشخیصِ تفاوتشان سخت میشود. ساکتاند، چون هیچ علاقهای به حرفهایتان ندارند یا بدتر، با خودشان فکر میکنند حرفهایتان آنقدر ضعیف و رقتانگیزند که ارزشِ بحث ندارند. پیش بروید و نقشهای بنویسید، اما بیشاز حد به آن ایمان نداشته باشید. تنها راه واقعی برای پیداکردن چیزی، انجامدادن آن است. این حقیقت طول عمر استارتاپ است: حتماً اشتباهاتی خواهید داشت. فقط نباید یک اشتباه را دو بار تکرار کنید. فرهنگ آن چیزی نیست که میگویید، بلکه همان کاری است که انجام میدهید. مؤثرتر این است که ده ایدهٔ بد را آزمایش کنید، بهجای اینکه روزها وقت صرف این کنید که به یک ایدهٔ عالی برسید. برای لورین که فکر میکرد این ایده هرگز به جایی نمیرسد! اگرچه این ایده را باور نداشتی، مطمئنم همیشه من را باور داشتی. دوستت دارم. نکتهای دررابطه با روزهای طوفانی وجود دارد: شما آنها را لازم دارید. اگر میخواهید از تخممرغتان جوجه بیرون بیاید و پرنده پرواز کند، کمی باد نیاز دارید. حقیقت امر این است که طرحهای تجاری هیچگاه از مخالفتِ مشتریِ واقعی جانِ سالم به در نمیبرد؛ پس ترفند این است که هرچه زودتر ایدهٔ خود را در تضاد با واقعیت قرار دهید. داستان چقدر میتواند مفید باشد. وقتی سعی میکنید نیروی عظیمی را سرنگون کنید، داستان تأسیسِ شرکتتان نمیتواند یک کتابِ چندصدصفحهای مانند این باشد. این باید یک پاراگراف باشد. وقتی نوبتش میشود که رؤیایتان به واقعیت تبدیل شود، یکی از قدرتمندترین اسلحهها که در اختیار شماست، اصرارِ سختگیرانه است. این مربوط به شخصی است که هیچ پاسخی دریافت نکرده است؛ زیرا در تجارت، همیشه نهْ بهمعنای نه نیست. قوانین رندولف برای موفقیت ۱. حداقل ٪۱۰ بیشتر از چیزی که از شما خواسته شده است انجام دهید؛ ۲. هرگز به هیچکس دربارهٔ چیزهایی که نمیدانید نظری ندهید. بسیار مراقب و منظم باشید؛ ۳. همیشه در فرازوفرودها مؤدب و باملاحظه باشید؛ ۴. جر نزنید، شکایت نکنید و انتقادهای سازنده و جدی را بپذیرید؛ ۵. از تصمیمگیری دربارهٔ اموری که از آنها حقایقی میدانید نترسید؛ ۶. درصورت امکان، صلاحیت لازم را به دست بیاورید؛ ۷. ذهنی باز اما دیرباور داشته باشید؛ ۸. سریع باشید. خلقِ نتفلیکس و سرگذشتِ معرکهی یک ایده بعد از خواندن کتاب «کفشباز» ـ خاطرات بنیانگذار شرکت نایکی، فیل نایت ـ حالا نوبت آن رسیده که داستان خواندنی و ناگفتهی شرکت نتفلیکس را بشنویم؛ اینکه چطور نتفلیکس از یک ایده به یک شرکت بزرگ تبدیل شد. داستانی به قلم همبنیانگذار و اولین مدیرعامل شرکت، مارک رندولف. روزیروزگاری شرکتهایی که توی مغازهشان فیلمهای ویدیویی اجاره میدادند، برای خودشان برووبیایی داشتند. مشتریان مجبور بودند در صورت دیربرگرداندن فیلمها، هزینهی دیرکرد پرداخت کنند. حالا محصولِ ایدهپردازی رندولف با بیش از صدوپنجاه میلیون مشترک، پیروزیش انکارناپذیر است. اما وقتی تحولآفرینترین شرکت استارتآپیِ قرن بیستویکم کار خود را آغاز کرد، کمتر کسی به آن ایمان داشت و البته که با مشکلات فراوانی دستوپنجه نرم کرد. داستان تحولآفرین مارک رندولف طی این مسیر نشان میدهد که چطور فردی با شهامت، غریزه و اراده میتواند دنیا را دگرگون کند، حتی با ایدهای که بسیاری فکر میکنند هرگز به جایی نمیرسد. اما چیزی که در این کتاب میخوانید، تنها داستانهای پشتپرده یکی از پیشگامترین شرکتهای دنیا نیست. این کتاب سرشار از فراز و فرودهای غیرمنتظره است، قلمی که ارزشش را دارد تا کتاب را یک نفس بخوانید، کتابی که به بعضی از اساسیترین سؤالات دربارهی خطرپذیری در کار و زندگی پاسخ میدهد: از کجا کارمان را شروع کنیم؟ چطور ناامیدی و شکست را پشت سر بگذاریم؟ چطور با موفقیت کنار بیاییم؟ اصلاً موفقیت چیست؟ از ایدهپردازی تا تشکیل تیم، تا اینکه زمانِ درستِ عقبنشینی چه وقتیست. کتاب «هرگز به جایی نمیرسد»، مصداق بارزی از این گفتهی قدیمی است: «از رؤیاهایت دست نکش!» و در عین حال، یکی از پرماجراترین و دقیقترین داستانهای کارآفرینیِ زمانِ ماست.


































