یادنامه فروغ فرخزاد: زنی تنها
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب یادنامه فروغ فرخزاد: زنی تنها نوشتۀ حمید سیاهپوش گزیده ای از متن کتاب شورش و شعر فروغ منوچهر آتشی برای دریافتن و شناختن مسیر شعری فروغ و داوری نهایی بر سخنش باید در فاصلۀ خیزگاه و فرود او (فرود اینجا، آغاز پرواز واقعی است) نگاهی دقیق و هوشیار کرد. چون در مورد فروغ سخن آنقدر بسیار، و بیشتر بیجا، آوردهاند که خود همین سخنها پیلهواری بر هنر او شده است.
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-248531
- شابک
- ۱۴۰۴۰۶۱۶۰۱
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب یادنامه فروغ فرخزاد: زنی تنها نوشتۀ حمید سیاهپوش گزیده ای از متن کتاب شورش و شعر فروغ منوچهر آتشی برای دریافتن و شناختن مسیر شعری فروغ و داوری نهایی بر سخنش باید در فاصلۀ خیزگاه و فرود او (فرود اینجا، آغاز پرواز واقعی است) نگاهی دقیق و هوشیار کرد. چون در مورد فروغ سخن آنقدر بسیار، و بیشتر بیجا، آوردهاند که خود همین سخنها پیلهواری بر هنر او شده است. بسیاران هستند که فروغ « اسیر و دیوار و عصیان » را شاعر میدانند و بسیارانی دیگر تنها تولدی دیگر را، و حقیقت اتفاقاً از اینجا، یعنی همینها که درستتر میگویند، تیرگی میگیرد. این درست که تنها تولدی دیگر او، بهعنوان شعر، به ما رضایت و قناعت میدهد، اما آیا بین تولدی دیگر و اسیر فضایی تهی وجود دارد؟ یا به تعبیر دیگر، فروغ از اسارت سه کتاب نخستین خود به «آزادی» تولدی دیگر به یک خیز پریده است و به کشفی ناگاه توفیق یافته است؟ منتقد هوشیار بدین پرسش پاسخ مثبت نمیدهد، زیراکه آشکارترین بستگیها را در میانه میبیند. نخست باید پذیرفت که شعر فروغ شعر محتواست، نه فرم. از اسیر تا تولدی دیگر ، و حتی تا آخرین شعر چاپنشده در تولدی دیگر ، همهجا سیمای درونی فروغ پیداست. فروغ در تمامی لحظهها شورشی باقی میماند (اگر بخواهیم فرمی نیز در کار جستوجو کنیم، از همین رهگذر باید به تجسس بنشینیم). راه و رشد این شورش، راه و رشد فروغ است و دریافت کیفیت رشد این شورش، دریافت غایت شعر اوست. اسیر نخستین کتاب فروغ است. کافی است به واژۀ عنوان کتاب نگاه نافذ کنیم، تا بدون گشودن و تورقی، بدانیم که چه خواهیم دید. اسیر ، بیتردید و بنابه قوانین روانشناسی، ضد خود را تداعی میکند. «آزاد» و فروغ آزاد، در نقطۀ انتهایی شورش خود نایستاده است، بلکه در لحظههای آرام و عاقلانۀ آن سرگرم شورش واقعی است. خودش، در گفتوگویی با نویسندگان ( آرش ، دفترهای زمانه ) میگوید: «من هیچوقت راجعبه شعر محدود فکر نمیکنم. من میگویم شعر در هرچیزی هست، باید پیدایش کرد و حسش کرد. به اینهمه دیوان که داریم نگاه کنید و ببینید موضوع شعرهایمان چقدر محدود است.» عبارت «پیدا کردن» و توجه به «محدودیت موضوع» به یک تعبیر، یعنی به درونمایۀ شعر اندیشیدن. این را البته در بلوغ شعری (که حاصل بلوغ اندیشیگی است) میگوید _ ولی در تکتک شعرهای پیشاز تولدی دیگر هم هست. شورش در نوع اندیشیدن اوست و چه بهانهای بهتر از زن بودن او برای شورش! آنهم زنی که چندین صد سال هرگاه خواسته سخنی بگوید، نخست از وحشت، صدایش را پایین آورد _ تا حد پچپچه، و تازه در این پچپچه هم با صدای رگهدار و مقلدانه حرف زده است. در تاریخ شعر فارسی تنها دو زن با صدای «خود» حرف زدهاند، اما تنها فروغ پاداش این بیباکی را گرفت. آن دیگری (رابعه دختر کعب) تمام لحظههای شاعری را درحال «کیفر دیدن» به سر برد. او این کیفر را بهصورت دیگرش، یعنی در فراموشی زیستن شعرش، نیز دید. بعضی منتقدان، شاید از بیاطلاعی، تصور کردهاند فروغ نخستین شورشگر زن در شعر فارسی است. شورش به مفهوم بیرون انداختن لباس عاریتی مرد، اما کافی است این رباعی دختر کعب را بخوانند. مؤذن پسری تازهتر از لالۀ مرو رنگ رخش آب برده از خون تذرو آواز اذان او چو پیچید به شهر درحال به باغ در نماز آمد سرو باز هم از این نمونه در شعرهای رابعه داریم. اما در این مبحث قصد مقایسهای در میان نیست و این حرف که خیلی پیشاز فروغ _ بیش از نُه سده _ زنی در شعر، جمال پسری را وصف کرده است، چیزی از ارزش هنری فروغ نمیکاهد. اما یک نکتۀ جالب در نوع شورش آنهاست، نکتهای که شجاعت اخلاقی رابعه را در کفۀ سنگینتر قرار میدهد، زیرا او نهتنها در شعر، بلکه در زندگی نیز به کار ممنوع اقدام کرد و عاشق شد؛ عاشق غلام پدرش. مهستی [مهستی گنجوی] نیز تا حدودی از این سرنوشت برخوردار است. فروغ نیز، همینکه جوششهای شعری شعلهورش ساخت، دست به عصیان زد، عصیانی که چندان ضد عرف و عادت نبود، اما جنبۀ عاطفی غمانگیزی داشت؛ او طلاق گرفت، این مهم نیست. اما او هنگامی که طلاق گرفت، نهتنها خانه و کاشانۀ شوهر، بلکه فرزند خردسالش را نیز _ به مفهومی _ رها کرد و از دست داد. (به خصوصیت قضایا نپردازیم، که هر دو سوی واقعه اتفاقاً درنهایت انسانیت رفتار کردند… تنها این نکته را اضافه کنم که منظورم از «از دست دادن» مرگ نیست، زیرا کامیار شاپور، پسر فروغ، اکنون خود شاعری شاید بیستساله است.) باری، گفتم نوع شورش فروغ و رابعه، که از جهتی چندان مشابه نبود، در زبان شعر مشابهتی شگفت دارد. فروغ نیز برایاینکه به همه بگوید هراس از طغیان اخلاقی ندارد، شعرش را به نام «مرد» آراست، «مرد»ی که معشوق است، نه عاشق. اما زبان، هنوز زبان متداول شعر مردانه است (حتی تا انتشار عصیان همان است که شاعران مرد ز



































