ادبیات و داستانموجود
یسبحون
دکمههای بالایی مرد تعمیرکار باز بود و زنجیر نقرهای کلفتِ توی گردنش از کنار یقۀ سیاهش برق میزد. مرد جوان انگار باورش نشود، اول به من نگاه کرد، بعد به پولها و به آقاجان. اما چون گیج شده بود که باید چه کار کند فقط خندید. بعدش کل اسکناسهای کف دست آقاجان را یکجا برداشت و گرفت توی دستش و نگاهی کرد. دلم هُرّی ریخت پایین.
۳۲۵٬۰۰۰تومان
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-188921
دیدگاههای کاربران
۰ از ۵ · ۰ دیدگاه
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
دکمههای بالایی مرد تعمیرکار باز بود و زنجیر نقرهای کلفتِ توی گردنش از کنار یقۀ سیاهش برق میزد. مرد جوان انگار باورش نشود، اول به من نگاه کرد، بعد به پولها و به آقاجان. اما چون گیج شده بود که باید چه کار کند فقط خندید. بعدش کل اسکناسهای کف دست آقاجان را یکجا برداشت و گرفت توی دستش و نگاهی کرد. دلم هُرّی ریخت پایین.


































