پرش به محتوای صفحه

کالک های خاکی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «بعد از پیروزی در عملیات طریق‌القدس و سرکوب تک دشمن در تنگۀ چزابه، تصورم این بود که مأموریت من در سِمَت مسئول عملیات در سپاه سوسنگرد تمام شده و ما دیگر مأموریتی در آنجا نداریم. البته این طرز تفکر شاید برمی‌گشت به کم‌تجربگی و احساساتی بودن من. چون من، بعد از طریق‌القدس و تک دشمن، به‌شدت دل‌نگرانِ شهید دادن نیرو‌های خودمان بودم. آن‌ق

۱٬۱۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-624581

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب الواتان

سوره مهر

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازمانده

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تردید

سوره مهر

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پریزاد

سوره مهر

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پناهگاه

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ستارخان

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب افرت

سوره مهر

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی

سوره مهر

۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مترسک

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی نشان

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بعد از پایان

سوره مهر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب استعاره

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یلدا

سوره مهر

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «بعد از پیروزی در عملیات طریق‌القدس و سرکوب تک دشمن در تنگۀ چزابه، تصورم این بود که مأموریت من در سِمَت مسئول عملیات در سپاه سوسنگرد تمام شده و ما دیگر مأموریتی در آنجا نداریم. البته این طرز تفکر شاید برمی‌گشت به کم‌تجربگی و احساساتی بودن من. چون من، بعد از طریق‌القدس و تک دشمن، به‌شدت دل‌نگرانِ شهید دادن نیرو‌های خودمان بودم. آن‌قدر نگران بودم که یک بار رفتم پیش برادر محسن و از ایشان خواستم اجازه بدهد از جبهه بروم و مدتی در حوزۀ علمیه درس بخوانم تا کمی بُعد معنوی من قوی‌تر بشود. آقا محسن گفت: «کجا بروی؟ حالاحالاها کار داریم.» گفتم: «ولی کار جبهۀ ما که تمام شده. فکر نمی‌کنم دیگر در اینجا کاری داشته باشیم. یک خط پدافندی هست که خود بچه‌های سوسنگرد از پس ادارۀ آن برمی‌آیند.» آقا محسن این بار با تعجب گفت: «این حرف‌ها چیست که داری می‌زنی؟ فعلاً برو سوسنگرد. چند روز دیگر بیا قرارگاه گلف که با تو کار مهمی دارم.» پرسیدم: «بیایم قرارگاه گلف که چه بشود؟» گفت: «لازم است با هم برویم سمت جبهۀ دزفول. می‌خواهم برای عملیات بعدی آماده بشوی. چون قرار است برای این عملیات فرماندهی یک قرارگاه را به تو بسپارم.» گفتم: «ولی من فقط توی همین یک عملیات فرمانده تیپ بودم. حالا چطوری بروم فرماندهی یک قرارگاه را بپذیرم؟ نخیر، من قبول نمی‌کنم. چون نه تجربه‌اش را دارم و نه روحیه‌اش را. اصلاً می‌دانی آقا محسن… حقیقتش را بخواهی، من بین خودم و خدای خودم نگران این شهادت‌ها و خون‌هایی هستم که دارد ریخته می‌شود. نمی‌توانم مسئولیت این خون‌ها را بر عهده بگیرم. برای همین مسئولیت قرارگاه را نمی‌پذیرم».

۱٬۱۰۰٬۰۰۰تومان