خاک که آدم نیست
۲۱۶
صفحه
۱۳۹۶
سال چاپ
رقعی
قطع
این داستان جریان انقلاب در سالهای قبل از آن را به تصویر میکشد؛ سپس به آرامی وارد حوزه جنگ ایران و عراق میشود و یک دارم را از ناگفتههای انقلاب و جنگ از دید پزشکی به نام اعلاءالدین روایت میکند. «آفتاب میدرخشید. گورستان پُر بود از جمعیت. انبوه مردم برای خاکسپاری دو مرد سرشناس شهرشان آمده بودند. اتومبیلهای زیادی مردم را به آنجا منتقل میکردند. آفتاب با ه
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-066999
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۰۳۰۵۸۶۴
- تعداد صفحه
- ۲۱۶
- قطع
- رقعی
- وزن
- ۲۴۲ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۶
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
این داستان جریان انقلاب در سالهای قبل از آن را به تصویر میکشد؛ سپس به آرامی وارد حوزه جنگ ایران و عراق میشود و یک دارم را از ناگفتههای انقلاب و جنگ از دید پزشکی به نام اعلاءالدین روایت میکند. «آفتاب میدرخشید. گورستان پُر بود از جمعیت. انبوه مردم برای خاکسپاری دو مرد سرشناس شهرشان آمده بودند. اتومبیلهای زیادی مردم را به آنجا منتقل میکردند. آفتاب با همهٔ توانش گورستان را داغ کرده بود. اعلاءالدین خورشید را گم کرده بود. آدمکها در گورستان جای آدمها را گرفته بودند. امید اعلاءالدین وقتی از همه جا بریده شد که مادر با اشک از او خواست که «بذار آخرین تصمیم رو داداشت برای پدرت بگیره.» اولین بار بود که مادر به فریبرز لقب «داداش» میداد. حاجبایرام بزرگتر از سلیم بود؛ گور او زودتر آماده شد. نگینهای عینک آفتابی فریبرز زیر نور خورشید میدرخشید.»


































