پرش به محتوای صفحه

خاطرات حاج سیاح

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۵۰۳

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب “خاطرات حاج سیاح” نوشتۀ محمدعلی سیاح به کوشش حمید سیاح و به تصحیح سیف‌الله گلکار (نشر نیک‌نام؛ پخش از نگاه) گزیده‌ای از متن کتاب این بنده، محمدعلی ابن مرحوم آقامحمدرضا محلاتی نوادۀ مرحوم آقامحمدباقر هستم معروف به حاج سیاح، پس‌از اینکه سیاحت یک دوره تمام دنیا را به انتها رسانیده، یعنی از اروپا به آمریکا و از آمریکا به ژاپن و چین سیاحت کرده، وارد هند بندر

۴۵۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-844029
تعداد صفحه
۵۰۳
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “خاطرات حاج سیاح”  نوشتۀ محمدعلی سیاح به کوشش حمید سیاح و به تصحیح سیف‌الله گلکار (نشر نیک‌نام؛ پخش از نگاه) گزیده‌ای از متن کتاب این بنده، محمدعلی ابن مرحوم آقامحمدرضا محلاتی نوادۀ مرحوم آقامحمدباقر هستم معروف به حاج سیاح، پس‌از اینکه سیاحت یک دوره تمام دنیا را به انتها رسانیده، یعنی از اروپا به آمریکا و از آمریکا به ژاپن و چین سیاحت کرده، وارد هند بندر بمبئی شدم. آقاخان معروف محلاتی که طایفۀ اسمعیلیه امام حی _ حاضرش می‌دانند بلکه مقام امامت که به او نسبت داده‌اند در معنی مقام ربوبیت اثبات کرده و از بذل جان و مال نسبت به او مضایقه ندارند و معروفیت او محتاج بیان نیست. من هم به منزل او رفتم. شرح وضع دنیوی او که واقعاً سلطنتی است ذکر نمی‌کنم. بعضی از اهالی ایران و خصوصاً از اهل وطن من و او یعنی محلات را در آنجا دیدم که بعضی از تجار و بزرگان ایران بودند و بعضی به امید عطا و نوال او به آنجا آمده بودند. مرا چون دید و شناخت زیاد اظهار مهربانی نموده از حال جد و خانوادۀ من بیانات کرد. در ضمن گفت جد تو که در تهران معروف بود و مسجدی هم ساخته، اول رفتن او به تهران با اسبی که من برای سواری او داده بودم به تهران رفت. من برای اینکه عوالم تجرد و سیاحت و آزادی و درویشی را داشتم، محض اینکه بفهمانم من برای اظهار حاجت نیامده‌ام، گفتم: از شما بعضی عطایا گفته می‌شود، لکن شما اهل کرم و جود نیستید.  گفت: من چنین ادعا ندارم لکن چگونه؟  گفتم: برای اینکه شخص جواد کریم، سه صفت دارد که در شما نیست؛ اول اینکه دادۀ خود را بزرگ نشمرده افتخار ننماید. شما اگر اسبی به جد من تملیک کرده بودید، می‌بایست فراموش فرمایید و این اظهارات علنی را نفرموده، فخر نشمرده به من منت نگذارید.  پس‌ازآن بیرون رفته به منزل او کم تردد کردم و چیزی از او نپذیرفتم. در اول ورود من به بمبئی، بعضی اهل وطن که مرا زنده دیده و شناختند به فوریت به والده‌ام کاغذ نوشته و اطلاع داده بودند که به خلاف مشهور، فلانی زنده و الان در هند و بمبئی است. والده‌ام مکتوب مؤثری به‌نحو التجا به آقاخان نوشته و قسم‌ها داده بود که پسر مرا باید به من برسانی. هجده سال است این فرزند من مفقودالاثر شده. از هر جا که دسترسی داشتیم پدرش سراغ کرده اثری ظاهر نشده، بلکه گاهی خبر مرگش گفته شده، پدرش در فراق او چه مصیبت‌ها دیده و بعداز یأس از همه‌جا سفر عتبات کرده، در هر یک از آستانه‌های سامره و کاظمین و کربلا و نجف یک اربعین با ریاضت و التجا گذرانیده، استدعای پیدا شدن فرزندش را نموده، بالاخره از هرجا مأیوس در جدایی او با هزار غم و اندوه دنیا را وداع کرد. من که مادر او هستم، جدایی او مرا هم گداخته، ملتجی به شمایم که این کاغذ مرا به او برسانید و بفهمانید عاق است اگر به وطن برنگردد و یقیناً اگر مرا ملاقات نکند، من هم مثل پدرش به‌زودی از این من هجران وداع جهان می‌گویم. روزی دیدم کسی از طرف آقاخان آمده مرا احضار کرد؛ اول از کم مراوده کردن از من شکایت نموده، لهذا به ملاقات رفتم، مکتوب مادرم را به من داد من تا چند سطر خواندم اندوه و گریه چنان بر من غلبه کرد که نتوانستم آنجا مکتوب را بخوانم. مرخصی خواسته، به منزلم رفتم. آن مکتوب چنان حال مرا منقلب کرده، نیت مرا تغییر داد که دیگر تکلیف شرعی و عقلی خود را در این دیدم که به وطن برگشته به زیارت مادرم نائل گردم؛ چون برای اقامت و حرکت قیدی نداشتم و نمی‌خواستم آقاخان مطلع شود و به من انعامی کند. درحالی‌که مصمم بودم نپذیرم و رد من هم خوب نبود. ازاین‌جهت بی‌خبر از ایشان حرکت کردم و چون دو نفر از اهل محلات آنجا از آقاخان امید عطا داشتند از یک نفر از تجار خواهش کردم که حرکت مرا به آقاخان اطلاع داده استدعا کند آن دو نفر را با انعامی روانه فرماید. همان روز به لنگرگاه آمده سؤال کردم: کشتی‌ای که به طرف کراچی و ایران می‌رود هست؟  معلوم شد یک کشتی هست که همان روز حرکت می‌کند. با همان کشتی عازم ایران شدم. چون کاپیتان و عملۀ کشتی و بعضی مسافرین مطلع شدند که من سیاحت عالم کرده و به‌قدر کفایت از زبان‌ها اطلاع دارم، با من مهربانی و احترام کردند و در دورم جمع شده از وضع ممالک پرسیدند. دو شب و یک روز در کشتی بسیار خوش گذشت. روز سیم بندر معروف سند کراچی نمایان گردید، کم‌کم نزدیک‌تر شدیم، قدری دور از ساحل در لنگرگاه لنگر انداختند. ورود به کراچی (دوم رجب 1294 قمر، تیرماه 1256 شمسی) به محض لنگر انداختن کشتی دیدم از ساحل، قایقی قبل از همۀ قایق‌های بارکشی به طرف جهاز آمد. دو نفر وارد شدند. دیدم مرا سؤال کردند. من خود را معرفی کردم. معلوم شد که یکی صادق خان، برادرزادۀ آقاخان و دیگری علی‌محمدنام، خادم فرزندش آقاعلی‌شاه است. آقاعلی‌شاه در آن وقت در بندر کراچی بود. معلوم شد که آقاخان به ایشان تلگراف کرده که فل

۴۵۵٬۰۰۰تومان