خاطرات کاملاً حقیقی سرخپوست
۳۱۶
صفحه
۱۳۹۷
سال چاپ
جیبی
قطع
شومیز
نوع جلد
خانم جرمی پرسید: داری به چی میخندی؟ گفتم: قبلاً فکر میکردم دنیا به قبیلههای مختلف تقسیم میشه. سیاها، سفیدا، سرخپوستا، سفیدپوستا. اما الان میبینم که اشتباه میکردم دنیا به دو تا قبیله تقسیم میشه: اونایی که عوضیان و اونایی که نیستن. از کلاس اومدم بیرون احساس میکردم میخوام بزنم و برقصم این ماجرا امیدو در من زنده کرد. و ذرهای شادی به زندگیم بخشید. از او
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-691548
- تعداد صفحه
- ۳۱۶
- قطع
- جیبی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۷
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از روزنه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سعید توانایی
مشاهدهی همهتوضیحات
خانم جرمی پرسید: داری به چی میخندی؟ گفتم: قبلاً فکر میکردم دنیا به قبیلههای مختلف تقسیم میشه. سیاها، سفیدا، سرخپوستا، سفیدپوستا. اما الان میبینم که اشتباه میکردم دنیا به دو تا قبیله تقسیم میشه: اونایی که عوضیان و اونایی که نیستن. از کلاس اومدم بیرون احساس میکردم میخوام بزنم و برقصم این ماجرا امیدو در من زنده کرد. و ذرهای شادی به زندگیم بخشید. از اون به بعد سعی میکردم تو زندگی دنبال همین شادیهای کوچیک باشم. این تنها راهی بود که میشد از طریق اون از این همه بلا و مصیبت جون سالم به در برد. مطالعه 20صفحه ابتدایی کتاب










































