خس بی سر و پا
این آغاز سفری است که قرار است ما را به ‘معراج اربعین’ ببرد. فیالمجلس دفتر یادداشتم را باعجله باز میکنم و چون قرار است منزل به منزل تا اربعین بنویسم، سفر را با این جملات آغاز میکنم: “مثل همیشه جا ماندهام و قرار بود خودمان را به میدان عاشورا برسانیم و نرسیدیم، ولی با تأخیر به میدان کربلا رسیدیم. درست مثل عملیات بیتالمقدس٢ در سال ۶۶، در زمستان پربرف ‘ماووت
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- زندگینامه و خاطرات
- شناسه کالا
- kj-199071
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
این آغاز سفری است که قرار است ما را به ‘معراج اربعین’ ببرد. فیالمجلس دفتر یادداشتم را باعجله باز میکنم و چون قرار است منزل به منزل تا اربعین بنویسم، سفر را با این جملات آغاز میکنم: “مثل همیشه جا ماندهام و قرار بود خودمان را به میدان عاشورا برسانیم و نرسیدیم، ولی با تأخیر به میدان کربلا رسیدیم. درست مثل عملیات بیتالمقدس٢ در سال ۶۶، در زمستان پربرف ‘ماووت’ عراق که فردای عملیات رسیدیم”. حمید قمری، حسین کاشانی، علیرضا نادری و علی اسماعیلی پکر و گرفته بودند که وارد شدم. عباس نوریان مسئول واحد دیدهبانی، لبخندی زد و گفت: “دیر آمدی حمید، دیر آمدی! تو مثلِ طایفهٔ بنیاسد هستی که خودشان را به کربلا رساندند، ولی خیلی دیر”.



































