کنیز ملکۀ مصر
۷۱۹
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب کنیز ملکۀ مصر نوشتۀ میکل پیرامو به ترجمه ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب مقدمۀ سر الیس هـ. مینس (Sir Ellis H.Minns) پروفسور دانشگاه کمبریج در انگلستان مقدمۀ مترجم بعضی از اسامی تاریخی در نظر ما آنقدر آشنا است که تصور میکنیم صاحبان این اسامی را خوب میشناسیم، در صورتی که عموماً مجموع اطلاعات ما راجع به آنها از بیست سطر تجاوز نمیکند آن هم مشروط ب
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-349627
- شابک
- ۱۴۰۱۰۶۱۹۰۲
- تعداد صفحه
- ۷۱۹
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب کنیز ملکۀ مصر نوشتۀ میکل پیرامو به ترجمه ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب مقدمۀ سر الیس هـ. مینس (Sir Ellis H.Minns) پروفسور دانشگاه کمبریج در انگلستان مقدمۀ مترجم بعضی از اسامی تاریخی در نظر ما آنقدر آشنا است که تصور میکنیم صاحبان این اسامی را خوب میشناسیم، در صورتی که عموماً مجموع اطلاعات ما راجع به آنها از بیست سطر تجاوز نمیکند آن هم مشروط بر اینکه توأم با افسانه نباشد. یکی از اسامی تاریخی که به گوش همه رسیده، نام «کلئوپاتر» ملکۀ مصر است. از اواسط نیمۀ اول قرن حاضر به این طرف، مؤسسات فیلمبرداری نیز به شهرت این اسم کمک کردهاند، اما چون مؤسسات مزبور بازرگان هستند و میخواهند فیلمهای خود را بفروشند، وقایع تاریخی را طوری با افسانه توأم میکنند که اصالت از بین میرود و در ذهن بیننده، جز «افسانه» باقی نمیماند. سرگذشتی که ما در این کتاب با عنوان «خدمتگزار کلئوپاتر ملکۀ مصر» به خوانندگان تقدیم میکنیم، غیر از آن است که تاکنون در فیلمها به تماشاچیان نشان دادهاند و با اینکه راجع به یکی از معروفترین اسامی تاریخی یعنی «کلئوپاتر» است، برای همه تازگی دارد. یک مدعی برای سلطنت مصر نام من «شرمیون» است. پدر و مادرم برده بودند، به همین جهت خود نیز کنیز شدم. والدین من در کاخ سلطنتی خدمت میکردند و من در آن کاخ چشم به دنیا گشودم. چند روز بعد از تولد من، دختر پادشاه مصر که مادرش یهودی بود، متولد شد و نامش را «کلئوپاتر» نهادند. من از وقایع دورۀ کودکی خود اطلاع ندارم، اما به خاطر میآورم که از سهسالگی همبازی کلئوپاتر شدم و او از بین دختران کوچک کاخ سلطنتی مرا ترجیح میداد و با من بیشتر الفت داشت. تصور میکنم یکی از چیزهایی که مرا نزد کلئوپاتر محبوب کرد، این بود که هنگام بازی وقتی ناگهان به خشم درمیآمد و مرا کتک میزد و موهای سرم را میکند، من اعتراض و نزاع نمیکردم، بلکه به گوشهای میرفتم و میگریستم و بعد از چند لحظه، کلئوپاتر به من نزدیک میشد و میگفت: «شرمیون، گریه نکن». گاهی برای اینکه مرا تسلی بدهد، یک کلوچۀ شیرین که با انگبین طبخ میشد به من میداد و میگفت: «بخور»، من هم کلوچۀ لذیذ را در دهان میگذاشتم و خشم و کتک او را فراموش میکردم. قدری که بزرگ شدم، فهمیدم کلئوپاتر با دختران دیگر تفاوت دارد؛ او یک شاهزاده خانم است و این خصوصیت که البته برای او امری عادی بود، او را برجستهتر از همۀ همجنسانش نشان میدهد. علاوه بر این، من توانستم بفهمم که کلئوپاتر یک دختر زیبا است و پس از اینکه به مرحلۀ عقل رسیدم، دریافتم که آن شاهزاده خانم زیبایی خود را از مادرش به ارث برده است؛ او مثل مادرش چشمهای درشت و سیاه و موی مشکی و صورت بیضوی و سفید و دهان کوچک داشت. کلئوپاتر طوری با من مأنوس بود که مادرش اجازه داد با او غذا بخورم و من اولین کنیزایام که در کاخ سلطنتی مصر با یک شاهزاده خانم (غیر مواقع رسمی) غذا میخوردم. من از پدر کلئوپاتر یک چیز را به خاطر دارم و آن اینکه وی علاقهای عجیب به نواختن نیلبک داشت؛ از روزی که به یاد دارم تا روزی که وی زندگی را بدرود گفت، پیوسته یک نیلبک در دست پادشاه مصر دیده میشد و نی مینواخت. گاهی کلئوپاتر که فرزند ارشد پدر بود (بعد از او پادشاه مصر از مادر کلئوپاتر دارای سه فرزند دیگر شد) نیلبک را از دست پدر میگرفت و درصدد برمیآمد که بنوازد، ولی از عهده برنمیآمد. اما بعد از اینکه دورۀ طفولیت دختر پادشاه مصر گذشت و او با موسیقی آشنا شد و به ارزش کار هنرمندان و نوازندگان واقعی پی برد، دیگر توجهی به نی پدر نکرد. چون کلئوپاتر پیوسته با من به سر میبرد، موقعی که وی را به معلمین سپردند، من هم با او به جلسۀ درس میرفتم. روزهای اول معلمین شاهزاده خانم اعتراض میکردند و میخواستند مرا از اتاق درس بیرون کنند، ولی هر بار کلئوپاتر به حمایت از من برمیخاست و مانع از اخراجم میشد، لذا من بهاجبار خواندن و نوشتن یونانی را آموختم. [1] علاوه بر خواندن و نوشتن، من چون در جلسات درس کلئوپاتر حضور به هم میرسانیدم، زبان رومی (لاتینی) را نیز __ که زبان رسمی کشورها و سرزمینهای تحت سیطرۀ روم بود __ فراگرفتم. زبان رومی در مصر زبان اشراف است و بزرگان مصر و کسانی که در دیوان کار میکنند، مجبورند زبان رومی را فرابگیرند. همچنین در تاریخ، جغرافیا، حساب و هندسه دست پیدا کردم؛ زیرا این علوم را هم به شاهزاده خانم مصری میآموختند. ولی در زبان و خط مصر باستانی __ که زبان و خط علمای روحانی بود و شاهزادگان میبایست آن را فرامیگرفتند __ پیشرفت نکردم، زیرا استعداد فراگرفتن آن خط و زبان را نداشتم. بنابراین تعجب نکنید که چطور کنیزی چون من قادر است قلم به دست بگیرد و این خاطرات را بنویسد. این سرگذشت همانطور که میبینید (در زبان اصلی)،



































