پرش به محتوای صفحه

عکسی بالای دست ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

این کتاب شامل داستان‌های طعم رؤیای بهار، زمهریر، بازجویی، عکسی بالای دست‌ها، چشم‌خانه، بازی یک‌نفره، شبی که ماه درآمد، سرخ است رنگ خون، مادربزرگِ پیام مرده، طفیلی، یک بررسی موشکافانه، ماهرخ جان یاروی نویسنده! است. این داستان‌ها اثر نویسندگان تازه‌کاری است که شروع به نوشتن کرده‌اند و توانایی‌شان را برای ادای دین به انقلاب اسلامی به‌کار گرفته‌اند. خواندن کتاب

۲۶۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-184280

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب الواتان

سوره مهر

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازمانده

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تردید

سوره مهر

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پریزاد

سوره مهر

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پناهگاه

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ستارخان

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب افرت

سوره مهر

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی

سوره مهر

۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مترسک

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی نشان

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بعد از پایان

سوره مهر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب استعاره

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یلدا

سوره مهر

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درویش

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

این کتاب شامل داستان‌های طعم رؤیای بهار، زمهریر، بازجویی، عکسی بالای دست‌ها، چشم‌خانه، بازی یک‌نفره، شبی که ماه درآمد، سرخ است رنگ خون، مادربزرگِ پیام مرده، طفیلی، یک بررسی موشکافانه، ماهرخ جان یاروی نویسنده! است. این داستان‌ها اثر نویسندگان تازه‌کاری است که شروع به نوشتن کرده‌اند و توانایی‌شان را برای ادای دین به انقلاب اسلامی به‌کار گرفته‌اند. خواندن کتاب عکسی بالای دست ها را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم بخشی از کتاب عکسی بالای دست ها «پیرمرد» تکیه‌کلام همیشگی‌اش است و من هم به شوخی، با لهجهٔ ارمنی، به او جواب می‌دهم: «سالام پاسر، ظوهر شوما باخیر!» بی‌اینکه لبخندی بر لبانش بنشیند، نزدیک بار می‌روم و یکی از صندلی‌های چوبی لهستانی سیاهِ پایه‌بلند پشت بار را عقب می‌کشم و همین که می‌نشینم، روی بار لم می‌دهم، کلاه پشمی کاموایی قهوه‌ای‌ام را، که تا روی گوش‌هایم آمده، با بی‌حوصلگی، درمی‌آورم و شالِ بافتنی کرم‌رنگ را تا می‌کنم و روی بار می‌گذارم و از توی قهوه‌جوشِ استیلِ روی بار نگاهی به خودم می‌اندازم و دستی به ریش تنبلی‌ام می‌کشم و موهای به‌هم‌ریخته و بلندم را، که زیر کلاه خوابیده، مرتّب می‌کنم و، همان طور که روی بار لم داده‌ام، چشم در چشمانش می‌دوزم که حالا لحظه‌ای از کارش دست کشیده است و، صرفاً برای اینکه حرفی زده باشم، می‌گویم: «هوا بس ناجوانمردانه سرد است!» برق صلیب و زنجیر طلایی روی سینهٔ پشمالویش، که چند دکمه پیراهن سرمه‌ای‌اش را باز گذاشته، توی چشمم می‌زند و، همان طور که در چشمانم زل زده، می‌گوید: «دمت گرم و سرت خوش باد!» ـ اینکه بازم اینجاست؟! لحظه‌ای سرم را برمی‌گردانم و با ابرو اشاره می‌کنم به مرد میان‌سالی که مستْ گوشهٔ کافه نشسته و زرورق طلایی روی درب بطری سبزرنگ شیشهٔ «مارتینی» جلویش را با حوصله باز می‌کند. بعد، چوب‌پنبهٔ درش را برمی‌دارد و همین که آن را لبالب پُرْ توی گیلاسی که مقابلش هست می‌ریزد، همان طوری که خم شده، بیشتر وزنش را می‌اندازد روی میز و به حباب‌های ریز آن خیره می‌شود. کسانی که پاتوقشان اینجاست به او لقب «پیر میخانه» داده‌اند. می‌گویند اول توده‌ای بوده و بعد سر جریان شکستی عشقی کارش به اینجا کشیده است. سرم را که به سمت ادموند برمی‌گردانم، لحظه‌ای می‌بینم که به او خیره شده و می‌گوید: «پیر مای‌خانه‌ست دیگه.» از توی جیبم پاکت سیگار را درمی‌آورم و نخی گوشهٔ لبم می‌گیرانم و هر چه دنبال فندک می‌گردم آن را پیدا نمی‌کنم؛ پس بی‌خیالش می‌شوم و آن را با آتش فندک ادموند روشن می‌کنم. همین که دارم سیگارم را چاق می‌کنم، دستی به ریش و سبیل دوتیغه‌اش می‌کشد؛ با آن خط ریش چکمه‌ای که تا زیر گوشش آمده و به موی سفید نامرتب و سرِ تاسش می‌آید و با آن قد کوتاه و شکم بزرگش، که از میان دکمه‌های پیرهن سادهٔ تنگش بیرون زده، منظرهٔ طنزی را به وجود آورده. بی‌اینکه چیزی از او بپرسم، ادامه می‌دهد: «عاشق نابوده‌ای بابینی چه می‌کشد! چه خابر؟»

۲۶۵٬۰۰۰تومان