کتاب وارث خاموشی
۳۲۸
صفحه
پالتویی
قطع
شومیز
نوع جلد
مرد کلاه شتریرنگش را تا روی گوشها کشید و بیاعتنا بـه التماس دیگران نگاه تند و تیزی بـه یکی از زنها انداخت و گفت «بهتره خفه شین. با همهتونم.» و رو بـه ساتی کرد که مثل ماهی بیجانی افتاده بود روی زمینی یخی. ساتی خـودش را جمع كرده بود و شبیه به گنجشکی در حال مرگ میلرزید و چشم چرخاند سمت بچههایش کـه پشت پنجره با صورتهایی خون مرده ضجه میزدند. مرد بار دیگ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-856724
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۸۲۷۵۴۹
- تعداد صفحه
- ۳۲۸
- قطع
- پالتویی
- نوع جلد
- شومیز
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتابسرای تندیس
مشاهدهی همهتوضیحات
مرد کلاه شتریرنگش را تا روی گوشها کشید و بیاعتنا بـه التماس دیگران نگاه تند و تیزی بـه یکی از زنها انداخت و گفت «بهتره خفه شین. با همهتونم.» و رو بـه ساتی کرد که مثل ماهی بیجانی افتاده بود روی زمینی یخی. ساتی خـودش را جمع كرده بود و شبیه به گنجشکی در حال مرگ میلرزید و چشم چرخاند سمت بچههایش کـه پشت پنجره با صورتهایی خون مرده ضجه میزدند. مرد بار دیگر بـه ملا سكينه گفت: یالا بدوز وقت تنگه. آن سال دو زن و سه مرد ایستاده بودند کنار چاه. هرکس که در خانه را میزند صدا میرسانند یکی از اقوام است که به اینجا آمده و درد زایمان دارد. گفته بود باید نعره بکشد بعد در بیداری دهانش دوخته شـود. صدای فیروزه را میشنید اما هرچه ضجه میزد سید با غضب بیشتری نگاهش میکرد. دستهای ساتی را بستند و ملاسکینه که ژیلهی پشمی بـه تن داشت فکش را گرفت و با کمک سید شروع به دوختن دهان کرد.


































