کتاب تپانچه
۱۵۹
صفحه
"حتی مردها نیز قصه می گویند. زیگفرید به وسط کلبه، به جایی که پدرش دراز کشیده بود، نگاه کرد. انگار منتظر بود پدرش صحبت کند، اما پدرش هیچ حرفی نمی زد زیرا مرده بود. اینار اندرسون روی میز دراز کشیده بود، دست ها را زیر سر گذاشته و زانوهایش کمی خم شده بود. او را به همان شکلی که یخ زده بود پیدا کرده بودند. او بیرون از کلبه، روی دریاچه یخ زده، کنار سگ هایش افتاده ب
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-037064
- تعداد صفحه
- ۱۵۹
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از گاج
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی بهاره مدیحی
مشاهدهی همهتوضیحات
"حتی مردها نیز قصه می گویند. زیگفرید به وسط کلبه، به جایی که پدرش دراز کشیده بود، نگاه کرد. انگار منتظر بود پدرش صحبت کند، اما پدرش هیچ حرفی نمی زد زیرا مرده بود. اینار اندرسون روی میز دراز کشیده بود، دست ها را زیر سر گذاشته و زانوهایش کمی خم شده بود. او را به همان شکلی که یخ زده بود پیدا کرده بودند. او بیرون از کلبه، روی دریاچه یخ زده، کنار سگ هایش افتاده بود. کنار سگ هایی که صبورانه و بسته به افسار سورتمه او را انتظار می کشیدند. پوست اینار خاکستری شده بود. انقدر هوا سرد بود که با وجود گرمای کلبه، تکه های برف و یخ هنوز روی ریش و ابروهایش می درخشید..." متن فوق بخشی از کتاب " تپانچه" است. این کتاب توسط مارکوس سجویک تالیف و به همت بهاره مدیحی به فارسی روان ترجمه شده است؛ و در انتشارات ویدا به چاپ رسیده است.













































