ملکوت و جنت
۱۷۶
صفحه
۱۴۰۰
سال چاپ
شومیز
نوع جلد
کتاب ملکوت و جنت نوشتۀ جورجو آگامبن ترجمۀ ابراهیم رنجبر گزیده ای از متن کتاب 1 جنت لذّات زمینی 1-1 ویلهم فراینگر [1] ، محقق آلمانی، در سال 1947، تفسیری نو از نقاشی سهلَتی هیرونیموس بوش [2] معروف به باغ لذتهای زمینی [3] در موزئو دِل پرادو منتشر کرد؛ فراینگر یکی از اعضای گروه متفکرینی بود که در روزنامۀ دانمارکی کاستروم پرِگرینی [4] گرد هم جمع شده بودند. از ن
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- فلسفه
- شناسه کالا
- kj-180113
- تعداد صفحه
- ۱۷۶
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۰
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب ملکوت و جنت نوشتۀ جورجو آگامبن ترجمۀ ابراهیم رنجبر گزیده ای از متن کتاب 1 جنت لذّات زمینی 1-1 ویلهم فراینگر [1] ، محقق آلمانی، در سال 1947، تفسیری نو از نقاشی سهلَتی هیرونیموس بوش [2] معروف به باغ لذتهای زمینی [3] در موزئو دِل پرادو منتشر کرد؛ فراینگر یکی از اعضای گروه متفکرینی بود که در روزنامۀ دانمارکی کاستروم پرِگرینی [4] گرد هم جمع شده بودند. از نگاه فراینگر معنای این نقاشی معماگون تنها زمانی بر ما روشن میشود که به بستر الهیاتی برخاسته از آن رجوع کنیم؛ یعنی به مسلک روح آزاد یا هومینِس اینتلیگنتای [5] بازگردیم که یاکوب فان آلماینیگیِن در مقام رهبر و الهام بخش این مذهب بدان تعلق داشت. اخوان اهل مسلک روح آزاد علناً تصریح کردند که تکامل معنوی با ظهور ملکوت و احیای معصومیّت عَدَنیای مساوی است که آدمی روزگاری در پردیس زمینی از آن بهرهمند بوده است. فراینگر در نتیجهگیری تفسیر بسیار دقیق خود از شخصیتهای آن نقاشی سهلتی مینویسد: ملکوت روح احیاء شده است؛ اوانگِلیون آیتِرنوم [6] به گوشت و خون آدمیان بیشماری بدل شده که از پیش در نوعی معصومیّت پردیسوار بر زمین زیستهاند. [ . . . ] مریدان مسلک روح آزاد زندگی مقیّد به انجمن خود را از دیرباز «پردیس» نامیدهاند و این واژه را حاکی از «گوهر عشق» دانستهاند. «پردیس» لتۀ میانی [نقاشی بوش] را درست به همین معنا باید فهمید. این بخش واقعیّتی آرمانی را به نمایش میگذارد، «امروزی» که در آنِ واحد واقعی و رازآلود و، تا ریز ریز جزئیات خود نمادین است. این آنیّت بر کلّ ترکیببندی این نقاشی سهلتی سیطره دارد. ما به جای اینکه شاهد بازنمایی روال زمانی جدایی باغ عدن، سرآغاز همه چیز، از «پردیس» لتۀ مرکزی، احیای وضعیّت آغازین در آینده، باشیم، در عوض در اینجا با همبودگی کمال وضعیّتی یگانه در آگاهی مواجه میشویم (فراینگر، 1951، صص 103-104). بنابراین، هیچ جای تعجب ندارد که فراینگر، دقیقاً در آغاز کاوش خود، عامدانه به جای عنوان سنتی باغ لذّات زمینی عنوان بیسابقۀ «ملکوت هزارساله» ( داس تاؤزِندیِریشه رایش ) [7] را میگذارد؛ «در مادرید عموماً ملکوت هزارساله را به اسم باغ لذّات زمینی می شناسند [. . .]»(همان:2). با اینهمه، اینکه عنوانی دالّ بر بنمایهای سیاسی و الهیاتی، یعنی ملکوت، به این طریق ارتباطی تنگاتنگ با منزلگه آدم در پردیس زمینی داشته باشد، چیزی نیست که بتوان قطعی تلقی کرد. باغ عدن درست بر اساس همین الگوی الهیاتی است که لجوجانه به مرزهای سنت اندیشۀ غرب منتقل شده است؛ این در حالی است که باغ عدن از همان آغاز جایگاهی رفیق در تأملات الهیاتی داشته و هدف این پژوهش هم پیگیری مختصر تبارشناسی آن است. گرچه ملکوت همراه با همتای اقتصاد تثلیثی اش، در واقع هیچگاه درصد تاثیرگذاری بر اشکال و ساختارهای قدرت کفرآمیز برنیامده، جنت نیز، علیرغم دلمشغولی اساسی سیاسی اش (عدن برای سکونت شادی آدمیّت «کاشته» شده بود)، از بنیان با این قضیه بیگانه است. چنان که غالباً اتفاق می افتد، حتی وقتی گروهی از افراد بر این اساس الگویی برای انجمنی کاملاً ارتدادی را الهام گرفته اند، راهبرد غالب آنها همیشه معطوف به خنثی سازی دلالت های سیاسی آن بوده است. باری، همانطور که فرضیۀ فراینگر می گوید، نه تنها جدایی جنت از ملکوت ممکن نیست، بلکه در عوض این دو آنقدر علی الدوام و بسیار تنگاتنگ در هم تنیده هستند که گویی پژوهش دربارۀ تداخل و تفارق آنها تا حدودی زیادی موجب تغییر شکل نقشه نگاری قدرت غربی خواهد شد. 1-2 تاریخ واژۀ «پردیس» که برای ما واژه ای بسیار آشناست، عبارت از زنجیرۀ وامگیری از این زبان به آن زبان است، چنان که گویی این واژۀ بیگانه به دلایلی باید همواره بی ترجمه رها می شد یا به هر طریقی شده بود از ذکر معادل واضح آن پرهیز می شده. اصطلاح یونانی پارادِیسوس [8] که در آوانگاری لاتینی آن پارادیسوس [9] است و ظاهراً نخستین بار کسنوفون [10] آن را به کار می برد، در واقع، با استناد به واژه نامه ها، روگرفتی از واژۀ اوستایی پَئیریدئیسه [11] است که به معنای باغ دیواربندی شده و وسیع است ( پئیری یعنی «اطراف» و دئیسه یعنی «دیوار»). احتمالاً کسنوفون به جای استفاده از واژۀ یونانی «باغ»، کِپوس [12] ، این اصطلاح ایرانی را اقتباس کرد تا دانش خود از ساز و کار پارس ها را نشان دهد، مساله ای که ظاهراً خیلی برای او مهم بوده؛ این کار کسنوفون مانند این است که متخصصان امروزه علیرغم معرفت خود به زبانی بیگانه اصطلاحاتی عجیب و غریب از آن زبان بدون ترجمه می آورند. به هر جهت، کاملاً معلوم است که او تصور نمی کرده که قرار است واژه سازی یونانی- ایرانی او به الهیات مسیحی یکی از اصطلاحات فنّی و اساسی آن را بدهد و به تخیل غرب یکی از پابرجاترین خیالینه هایش را ببخشد. کس













































