معنا و ماخولیا
۱۹۴
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «معنا و ماخولیا: حیات در عصر حیرانی» نوشتۀ کریستوفر بولاس ترجمۀ مهدی اسفندیاری گزیدهای از متن کتاب مقدمه در کتاب افسانۀ پلیموت [1] (1) ویلیام بردفورد [2] ، فرماندار مستعمرۀ پلیموت که با کشتی مِیفلاور [3] به این سرزمین آمده بود، با پیامدهای پروندۀ دادگاهی هولناک مواجه شد. توماس گرنجر، متهم این پرونده، به چندین مورد رابطۀ جنسی با حیوانات متهم شده بود. د
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-148006
- شابک
- ۱۴۰۴۰۶۰۸۰۱
- تعداد صفحه
- ۱۹۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مهدی اسفندیاری
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «معنا و ماخولیا: حیات در عصر حیرانی» نوشتۀ کریستوفر بولاس ترجمۀ مهدی اسفندیاری گزیدهای از متن کتاب مقدمه در کتاب افسانۀ پلیموت [1] (1) ویلیام بردفورد [2] ، فرماندار مستعمرۀ پلیموت که با کشتی مِیفلاور [3] به این سرزمین آمده بود، با پیامدهای پروندۀ دادگاهی هولناک مواجه شد. توماس گرنجر، متهم این پرونده، به چندین مورد رابطۀ جنسی با حیوانات متهم شده بود. در جریان دادگاه، حیوانات مختلفی به دادگاه آورده شدند تا گرنجر بتواند حیواناتی را که با آنها مرتکب چنین عمل شنیعی شده بود، شناسایی کند (۳۵۵). گرنجر گناهکار شناخته شد و در سپتامبر ۱۶۴۲ اعدام شد. بردفورد مینویسد: «صحنۀ بسیار غمانگیزی بود. ابتدا مادیان، سپس گاو و دیگر دامهای کوچک را جلوی چشمان او و طبق سفر لاویان، باب بیستم، آیۀ پانزدهم کشتند؛ و سپس خود او را اعدام کردند» (۳۵۶). حیوانات را در گودالی بزرگ دفن کردند و گرنجر را در گورستانی جداگانه. بردفورد در فصل «شکوفایی پلیدی»، تلاش میکند دلیل ازتکاب مؤمنان به چنین اعمالی را درک کند. او معتقد است احتمالاً بیدینان در میان مهاجران نفوذ کرده باشند و چندین دلیل احتمالی دیگر نیز میآورد. بااینحال، به تحلیل روانشناختی نیز روی میآورد تا دریابد چرا افراد خداپرست ممکن است مرتکب چنین جرایمی شوند. او مینویسد: دلیل دیگری که میتوان برای این امر ذکر کرد، شباهت آن به رفتار آب است؛ هنگامی که جریان آب متوقف یا سد شود، با شدت بیشتری جاری میشود و سروصدای بیشتری ایجاد میکند تا زمانی که آزادانه در مسیر خود جریان یابد. به همین ترتیب، زمانی که گناه با قوانین سختگیرانه مهار میشود، ممکن است شدیدتر بروز کند (352). او نتیجه میگیرد زمانی که به مردم اجازه داده نشود در «راه آزادی مشترک» قدم بگذارند، شر «در همهجا جستوجو میکند و در نهایت در جایی که راهی برای بروز پیدا کند، آشکار میشود» (۳۵۲). بردفورد آشکارا از این رفتار انحرافی در میان همکیشان خود پریشان بود. شر متعلق به اروپا بود؛ قرار بود آن را در آنجا رها کنند. چگونه ممکن بود شر آنها را تا اینجا دنبال کرده باشد؟ نکتۀ مهم این است که او همۀ شکستهای انسانی را به پای شیطان نمینویسد. او میتوانست اروپاییها را مقصر بداند، انگشت اتهام را به سوی سرخپوستهای آمریکایی نشانه برود یا به سختیهای محیطی (سفر دریایی، سرمای زمستان) اشاره کند. اما این کار را نکرد. درعوض، به سنت آرمانگرایانۀ پروتستانها در جستوجوی درون خود عمل کرد. او به درون خود نگریست و به این نتیجه رسید که چیزی در ذات روانشناسی انسان تحقق آرمانگرایی جنبشهای بهشدت مذهبی را ناممکن میکند. بهعبارتی، او کاری کرد که بسیاری از «هممیهنان آمریکایی» قرن بیستویکم از انجام آن پرهیز میکنند: پرسید مشکل از کجای انسانیت است. ذهنیت پروتستان بر پایۀ تصویری آرمانی از انسان بنا شده بود؛ تصویری که هدف آن نجات بشریت از طریق نمایش درخشانی از زندگی نمونه بود تا جهان از شر پاک شود. ترکیب خودبزرگبینی و آرمانگراییِ خودمحور نوعی بیگناهی خشونتآمیز را پرورش داد: برای حفظ جایگاه خود در نقش نماد امید، جامعه باید پاک میبود؛ زندگی مثالزدنی، سلاح اصلی علیه نیروهای شر بود. تعصب مؤمنان از همین جا نشئت میگرفت و بدون شک بسیاری از جنبشها با چنین روحیۀ خودستایانهای آغاز میشوند. بااینحال، اینبار سنگینی غیرممکنی است و هزینهای به همراه دارد: راهی جز سقوط نیست. هرمان ملویل [4] در رمان بیلی باد [5] با چنین بیگناهی خشونتآمیزی بازی میکند. بیلی تجسم جوانی معصوم است که کلاگارت [6] ، همخدمتی شرورش که به زیبایی و مهربانی او حسادت میورزد، آزارش میدهد. بیلی در لحظهای ناگهانی، کلاگارت را میکشد و خدمه با وحشت میدانند که ناخدا چارهای جز محکوم کردن او به مرگ ندارد. در لحظاتی پیش از اعدام، بیلی جلاد خود را نفرین میکند («خدا به کاپیتان ویر [7] خیر بدهد») و بدین ترتیب شاهدان را با پاکی بخشش خود آزرده میکند. اما این برکت نفرینی است: بیلی میمیرد و روح خدمه نیز با او میمیرد. ناتانیل هاثورن [8] نیز در رمان داغ ننگ [9] با همین بیگناهی خشونتآمیز بازی کرده است. هستر پرین [10] ، زنی مؤمن، رابطۀ نامشروعی با کشیش محلی، آرتور دیمسدال [11] ، برقرار کرده و دختری به نام پرل [12] را به دنیا میآورد که خارج از ازدواج بودن او آشکار است. او بهدلیل زنا محاکمه و مجبور میشود حرف «A» سرخرنگ را روی لباسش بپوشد. پذیرش این مجازات رفتهرفته فراتر از داستان رستگاری میشود: پشیمانی او نیکی عمیقی را آشکار میکند که او را از همسایگانش متمایز میکند. هاثورن با زیرکی این داستان را به حکایتی اخلاقی تبدیل میکند که نشان میدهد چگونه خودخواهان و متظاهران که دیگری را گناهکار میدانند






































